شجره طیبه صالحین

شجره طیبه صالحین مسجد سید محمد عالم بندرکنگ
 
زندگینامه سرلشکر خلبان عباس بابایی
ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۳٠ : توسط : meghdad



 شهید عباس بابایی، بزرگ مردی که در مکتب شهادت پرورش یافت مجاهدی که زهد و تقوایش بسان دریایی خروشان بود و هر لحظه از زندگانیش موج ها در برداشت. مرد وارسته ای که سراسر وجودش عشق و از خودگذشتگی و کرامت بود، رزمنده ای که دلاور میدان جنگ بود و مبارزی سترگ با نفس اماره ی خویش. از آن زمان که خود را شناخت کوشید تا جز در جهت خشنودی حق تعالی گام برندارد. به راستی او گمنام، اما آشنای همه بود. از آن روستاییِ ساده دل، تا آن خلبان دلیر و بی باک. شهید بابایی در سال 1329، در شهرستان قزوین دیده به جهان گشود. دوره ی ابتدایی و متوسطه را در همان شهر به تحصیل پرداخت و در سال 1348، به دانشکده خلبانی نیروی هوایی راه یافت و پس از گذراندن دوره آموزش مقدماتی برای تکمیل دوره به آمریکا اعزام شد. شهید بابایی در سال 1349، برای گذراندن دوره خلبانی به آمریکا رفت. طبق مقررات دانشکده می بایست به مدت دو ماه با یکی از دانشجویان آمریکایی هم اتاق می شد. آمریکایی ها، در ظاهر، هدف از این برنامه را پیشرفت دانشجویان در روند فراگیری زبان انگلیسی عنوان می کردند، اما واقعیت چیز دیگری بود. چون عباس در همان شرایط تمام واجبات دینی خود را انجام می داد، از بی بند و باری موجود در جامعه آمریکا بیزار بود. هم اتاقی او در گزارشی که از ویژگی ها و روحیات عباس نوشته، یادآور می شود که بابایی فردی منزوی و در برخوردها، نسبت به آداب و هنجارهای اجتماعی بی تفاوت است.

از رفتار او بر می آید که نسبت به فرهنگ غرب دارای موضع منفی می باشد و شدیداً به فرهنگ سنتی ایران پای بند است. همچنین اشاره کرده که او به گوشه ای می رود و با خودش حرف می زند، که منظور او نماز و دعا خواندن عباس بوده است. خود وی ماجرای فارغ التحصیلی از دانشکده خلبانی آمریکا را چنین تعریف کرده است: «دوره خلبانی ما در آمریکا تمام شده بود، اما به خاطر گزارشاتی که در پرونده خدمتم درج شده بود، تکلیفم روشن نبود و به من گواهینامه نمی دادند، تا این که روزی به دفتر مسئول دانشکده، که یک ژنرال آمریکایی بود، احضار شدم. به اتاقش رفتم و احترام گذاشتم. او از من خواست که بنشینم. پرونده من در جلو او، روی میز بود، ژنرال آخرین فردی بود که می بایستی نسبت به قبول و یا رد شدنم اظهار نظر می کرد. او پرسش هایی کرد که من پاسخش را دادم . از سوال های ژنرال بر می آمد که نظر خوشی نسبت به من ندارد. این ملاقات ارتباط مستقیمی با آبرو و حیثیت من داشت، زیرا احساس می کردم که رنج دوسال دوری از خانواده و شوق برنامه هایی که برای زندگی آینده ام در دل داشتم، همه در یک لحظه در حال محو و نابودی است و باید دست خالی و بدون دریافت گواهینامه خلبانی به ایران برگردم.

در همین فکر بودم که در اتاق به صدا در آمد و شخصی اجازه خواست تا داخل شود. او ضمن احترام، از ژنرال خواست تا برای کار مهمی به خارج از اتاق برود با رفتن ژنرال، من لحظاتی را در اتاق تنها ماندم. به ساعتم نگاه کردم، وقت نماز ظهر بود. با خود گفتم، کاش در اینجا نبودم و می توانستم نماز را اول وقت بخوانم. انتظارم برای آمدن ژنرال طولانی شد. گفتم که هیچ کار مهمی بالاتر از نماز نیست، همین جا نماز را می خوانم. ان شاءالله تا نمازم تمام شود، او نخواهد آمد. به گوشه ای از اتاق رفتم و روزنامه ای را که همراه داشتم به زمین انداختم و مشغول نماز شدم. در حال خواندن نماز بودم که متوجه شدم ژنرال وارد اتاق شده است. با خود گفتم چه کنم؟ نماز را ادامه بدهم یا بشکنم؟ بالاخره گفتم، نمازم را ادامه می دهم، هر چه خدا بخواهد همان خواهد شد. سرانجام نماز را تمام کردم و در حالی که بر روی صندلی می نشستم از ژنرال معذرت خواهی کردم. ژنرال پس از چند لحظه سکوت نگاه معناداری به من کرد و گفت: چه می کردی؟ گفتم: عبادت می کردم. گفت: بیشتر توضیح بده. گفتم: در دین ما دستور بر این است که در ساعت های معین از شبانه روز باید با خداوند به نیایش بپردازیم و در این ساعات زمان آن فرا رسیده بود، من هم از نبودن شما در اتاق استفاده کردم و این واجب دینی را انجام دادم.

ژنرال با توضیحات من سری تکان داد و گفت: همه این مطالبی که در پرونده تو آمده مثل این که راجع به همین کارهاست . این طور نیست؟ پاسخ دادم: آری همین طور است. او لبخندی زد. از نوع نگاهش پیدا بود که از صداقت و پای بندی من به سنت و فرهنگ و رنگ نباختنم در برابر تجدد جامعه آمریکا خوشش آمده است. با چهره ای بشاش خود نویس را از جیبش بیرون آورد و پرونده ام را امضا کرد. سپس با حالتی احترام آمیز از جا برخاست و دستش را به سوی من دراز کرد و گفت: به شما تبریک می گویم. شما قبول شدید . برای شما آرزوی موفقیت دارم. من هم متقابلاً از او تشکر کردم. احترام گذاشتم و از اتاق خارج شدم. آن روز به اولین محل خلوتی که رسیدم به پاس این نعمت بزرگی که خداوند به من عطا کرده بود، دو رکعت نماز شکر خواندم.» با ورود هواپیماهای پیشرفته اف – 14 به نیروی هوایی، شهید بابایی که جزء خلبان های تیزهوش و ماهر در پرواز با هواپیمای شکاری اف – 5 بود، به همراه تعداد دیگری از همکاران برای پرواز با هواپیمای اف–14 انتخاب و به پایگاه هوایی اصفهان منتقل شد. با اوج گیری مبارزات علیه نظام ستمشاهی، بابایی به عنوان یکی از پرسنل انقلابی نیروی هوایی، در جمع دیگر افراد متعهد ارتش به میدان مبارزه وارد شد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، وی گذشته از انجام وظایف روزمره، بعنوان سرپرست انجمن اسلامی پایگاه، به پاسداری از دستاوردهای پرشکوه انقلاب اسلامی پرداخت. شهید بابایی با دارا بودن تعهد، ایمان، تخصص و مدیریت اسلامی چنان درخشید که شایستگی فرماندهی وی محرز و در تاریخ 7/5/1360، فرماندهی پایگاه هشتم هوایی بر عهده ی او گذاشته شد. به هنگام فرماندهی پایگاه با استفاده از امکانات موجود آن، به عمران و آبادانی روستاهای مستضعف نشین حومه پایگاه و شهر اصفهان پرداخت و با تامین آب آشامیدنی و بهداشتی، برق و احداث حمام و دیگر ملزومات بهداشتی و آموزشی در این روستا، گذشته از تقویت خط سازندگی انقلاب اسلامی، در روند هر چه مردمی کردن ارتش و پیوند هر چه بیشتر ارتش با مردم خدمات شایان توجهی را انجام داد. بابایی، با کفایت، لیاقت و تعهد بی پایانی که در زمان تصدی فرماندهی پایگاه اصفهان از خود نشان داد، در تاریخ 9/9/1362 با ارتقاء به درجه سرهنگی به سمت معاون عملیات نیروی هوایی منصوب و به تهران منتقل گردید. او با روحیه شهادت طلبی به همراه شجاعت و ایثاری که در طول سال ها، در جبهه های نور و شرف به نمایش گذاشت، صفحات نوین و زرینی به تاریخ دفاع مقدس و نیروهای هوایی ارتش نگاشت و با بیش از 3000 ساعت پرواز با انواع هواپیماهای جنگنده، قسمت اعظم وقت خویش را در پرواز های عملیاتی و یا قرارگاه ها و جبهه های جنگ در غرب و جنوب کشور سپری کرد و به همین ترتیب چهره آشنای «بسیجیان» و یار وفادار فرماندهان قرارگاه های عملیاتی بود و تنها از سال 1364 تا هنگام شهادت، بیش از 60 مأموریت جنگی را با موفقیت کامل به انجام رسانید. شهید برای پیشرفت سریع عملیات ها و حسن انجام امور، تنها به نظارت اکتفا نمی کرد، بلکه شخصاً پیشگام می شد و در جمیع مأموریت های جنگی طراحی شده، برای آگاهی از مشکلات و خطرات احتمالی، اولین خلبان بود که شرکت می کرد. سرلشکر بابایی به علت لیاقت و رشادت هایی که در دفاع از نظام، سرکوبی و دفع تجاوزات دشمنان از خود بروز داد، در تاریخ 8/2/1366، به درجه سرتیپی مفتخر گردید. تیمسار بابایی معاون عملیات نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران به هنگام بازگشت از یک مأموریت برون مرزی، هدف گلوله ضد هوایی قرار گرفت و به شهادت رسید. تیمسار عباس بابایی صبح روز پانزدهم مرداد ماه روز عید قربان همراه یکی از خلبانان نیروی هوایی (سرهنگ نادری) به منظور شناسایی منطقه و تعیین راه کار اجرای عملیات، با یک فروند هواپیمای آموزشی اف–5 از پایگاه هوایی تبریز به پرواز درآمد و وارد آسمان عراق شد. تیمسار بابایی پس از انجام دادن مأموریت، به هنگام بازگشت، در آسمان خطوط مرزی، هدف گلوله های تیربار ضد هوایی قرار گرفت و از ناحیه سر مجروح شد و بلافاصله به شهادت رسید. یکی از راویان مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ درباره این واقعه نوشته است:«به دنبال اصابت گلوله به هواپیمای تیمسار بابایی و اختلالی که در ارتباط هواپیما و پایگاه تبریز به وجود آمد، پایگاه مزبور به رابط هوایی سپاه اعلام کرد که یک فروند هواپیمای خودی در منطقه مرزی سقوط کرد برای کمک به یافتن خلبان و لاشه آن هر چه سریعتر اقدام نمایید. مدت کوتاهی از اعلام این موضوع نگذشته بود که فرد مذکور مجدداً تماس گرفت و در حالی که گریه امانش نمی داد گفت: هواپیمای مورد نظر توسط خلبان به زمین نشست، ولی یک از سرنشینان آن به علت اصابت تیر در داخل کابین به شهادت رسیده است.»

راوی در مورد بازتاب شهادت تیمسار بابایی در جمع برادران سپاه نوشته است: «برخی از فرماندهان ارشد سپاه در جلسه ای مشغول بررسی عملیات بودند که تلفنی خبر شهادت تیمسار بابایی به اطلاع برادر رحیم رسید . با شنیدن این خبر، جلسه تعطیل شد و اشک در چشمان حاضرین به خصوص آنان که آشنایی بیشتری با شهید بابایی داشتند ، حلقه زد.» نقل شده که وی چند روز قبل از شهادت در پاسخ پافشاری های بیش از حد دوستانش جهت عزیمت به مراسم حج گفته بود: «تا عید قربان خودم را به شما می رسانم.» بابایی در هنگام شهادت 37 سال داشت، او اسوه ای بود که از کودکی تا واپسین لحظات عمر گرانقدرش همواره با فداکاری و ایثار زندگی کرد و سرانجام نیز در روز عید قربان، به آروزی بزرگ خود که مقام شهادت بود نائل گردید و نام پرآوازه اش در تاریخ پرا فتخار ایران جاودانه شد.


 
زندگینامه شهید همت
ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۳٠ : توسط : meghdad

   

    
    
        
    
    
    

به روز ۱۲ فروردین ۱۳۳۴ ه.ش در شهرضا در خانواده ای مستضعف و متدین بدنیا آمد. او در رحم مادر بود که پدر و مادرش عازم کربلای معلّی و زیارت قبر سالار شهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روحبخش کربلا، عطر عاشورایی را به این امانت الهی دمید.

محمد ابراهیم درسایه محبت های پدر ومادر پاکدامن، وارسته و مهربانش دوران کودکی را پشت سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصیلش از هوش واستعداد فوق العاده ای برخوردار بود و با موفقیت تمام دوران دبستان و دبیرستان را پشت سر گذاشت.

هنگام فراغت از تحصیل به ویژه در تعطیلات تابستانی با کار و تلاش فراوان مخارج شخصی خود را برای تحصیل بدست می آورد و از این راه به خانواده زحمتکش خود کمک قابل توجه ای می کرد. او با شور و نشاط و مهر و محبت و صمیمیتی که داشت به محیط گرم خانواده صفا و صمیمیت دیگری می بخشید.

پدرش از دوران کودکی او چنین می وید: « هنگامی که خسته از کار روزانه به خانه برمی گشتم، دیدن فرزندم تمامی خستگی ها و مرارت ها را از وجودم پاک می کرد و اگر شبی او را نمی دیدم برایم بسیار تلخ و ناگوار بود. »

اشتیاق محمد ابراهیم به قرآن و فراگیری آن باعث می شد که از مادرش با اصرار بخواهد که به او قرآن یاد بدهد و او را در حفظ سوره ها کمک کند. این علاقه تا حدی بود که از آغاز رفتن به دبیرستان توانست قرائت کتاب آسمانی قرآن را کاملاً فرا گیرد و برخی از سوره ه ای کوچک را نیز حفظ کند.

● دوران سربازی

در سال ۱۳۵۲ مقطع دبیرستان را با موفقیت پشت سرگذاشت و پس از اخذ دیپلم با نمرات عالی در دانشسرای اصفهان به ادامه تحصیل پرداخت. پس از دریافت مدرک تحصیلی به سربازی رفت ـ به گفته خودش تلخت رین دوران عمرش همان دوسال سربازی بود ـ در لشکر توپخانه اصفهان مسؤولیت آشپزخانه به عهده او گذاشته شده بود.

ماه مبارک رمضان فرا رسید، ابراهیم در میان برخی از سربازان همفکر خود به دیگر سربازان پیام فرستاد که آنها هم اگر سعی کنند تمام روزهای رمضان را روزه بگیرند، می توانند به هنگام سحری به آشپزخانه بیایند. «ناجی» معدوم فرمانده لشکر، وقتی که از این توصیه ابراهیم و روزه گرفتن عده ای از سربازان مطلع شد، دستور داد همه سربازان به خط شوند و همگی بدون استثناء آب بنوشند و روزه خود را باطل کنند. پس از این جریان ابراهیم گفته بود: « اگر آن روز با چند تیر مغزم را متلاشی می کردند برایم گواراتر از این بود که با چشمان خود ببینم که چگونه این از خدا بیخبران فرمان می دهند تا حرمت مقدس ترین فریضه دینمان را بشکنیم و تکلیف الهی را زیرپا بگذاریم. »

امّا این دوسال برای شخصی چون ابراهیم چندان خالی از لطف هم نبود؛ زیرا در همین مدت توانست با برخی از جوانان روشنفکر و انقلابی مخالف رژیم ستم شاهی آشنا شود و به تعدادی از کتب ممنوعه (از نظر ساواک) دست یابد. مطالعه آن کتاب ها که مخفیانه و توسط برخی از دوستان، برایش فراهم می شد تأثیر عمیق و سازنده ای در روح و جان محمدابراهیم گذاشت و به روشنایی اندیشه و انتخاب راهش کمک شایانی کرد. مطالعه همان کتاب ها و برخورد و آشنایی با بعضی از دوستان، باعث شد که ابراهیم فعالیت های خود را علیه رژیم ستمشاهی آغاز کند و به روشنگری مردم و افشای چهره طاغوت بپردازد.

● دوران معلمی

پس از پایان دوران سربازی و بازگشت به زادگاهش شغل معلمی را برگزید. در روستاها مشغول تدریس شد و به تعلیم فرزندان این مرز و بوم همت گماشت. ابراهیم در این دوران نیز با تعدادی از روحانیون متعهد و انقلابی ارتباط پیدا کرد و در اثر مجالست با آنها با شخصیت حضرت امام (ره) بیشتر آشنا شد. به دنبال این آشنایی و شناخت، سعی می کرد تا در محیط مدرسه و کلاس درس، دانش آموزان را با معارف اسلامی و اندیشه های انقلابی حضرت امام (ره) و یارانش آشنا کند.

او در تشویق و ترغیب دانش آموزان به مطالعه و کسب بینش و آگاهی سعی وافری داشت و همین امور سبب شد که چندین نوبت از طرف ساواک به او اخطار شود. لیکن روح بزرگ و بی باک او به همه آن اخطارها بی اعتنا بود و هدف و راهش را بدون اندک تزلزلی پی می گرفت و از تربیت شاگردان خود لحظه ای غفلت نمی ورزید.

با گسترش تدریجی انقلاب اسلامی، ابراهیم پرچمداری جوانان مبارز شهرضا را برعهده گرفت. پس از انتقال وی به شهرضا برای تدریس در مدارس شهر، ارتباطش با حوزه علمیه قم برقرار شد و بطور مستمر برای گرفتن رهنمود، ملاقات با روحانیون و دریافت اعلامیه و نوار به قم رفت وآمد می کرد.

سخنرانی های پرشور و آتشین او علیه رژیم که بدون مصلحت اندیشی انجام می شد، مأمورین رژیم را به تعقیب وی واداشته بود، به گونه ای که او شهربه شهر می گشت تا از دستگیری در امان باشد. نخست به شهر فیروزآباد رفت و مدتی در آنجا دست به تبلیغ و ارشاد مردم زد. پس از چندی به یاسوج رفت. موقعی که درصدد دستگیری وی برآمدند به دوگنبدان عزیمت کرد و سپس به اهواز رفت و در آنجا سکنی گزید. در این دوران اقشار مختلف در اعتراض به رژیم ستمشاهی و اعمال وحشیانه اش عکس العمل نشان می دادند و ابراهیم احساس کرد که برای سازماندهی تظاهرات باید به شهرضا برگردد.

بعد از بازگشت به شهر خود در کشاندن مردم به خیابان ها و انجام تظاهرات علیه رژیم، فعالیت و کوشش خود را افزایش داد تا اینکه در یکی از راهپیمایی های پرشورمردمی، قطعنامه مهمی که یکی از بندهای آن انحلال ساواک بود، توسط شهید همت قرائت شد. به دنبال آن فرمان ترور و اعدام ایشان توسط فرماندار نظامی اصفهان، سرلشکر معدوم «ناجی»، صادر گردید.

مأموران رژیم در هرفرصتی در پی آن بودند که این فرزند شجاع و رشید اسلام را از پای درآورند، ولی او با تغییر لباس و قیافه، مبارزات ضد دولتی خود را دنبال می کرد تا اینکه انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی ره، به پیروزی رسید.

● پس از انقلاب

پیروزی انقلاب در جهت ایجاد نظم ودفاع از شهر و راه اندازی کمیته انقلاب اسلامی شهرضا نقش اساسی داشت. او از جمله کسانی بود که سپاه شهرضا را با کمک دوتن از برادران خود و سه تن از دوستانش تشکیل داد.

درایت و نفوذ خانوادگی که درشهر داشتند مکانی را بعنوان مقر سپاه دراختیار گرفته و مقادیر قابل توجهی سلاح از شهربانی شهر به آنجا منتقل کردند و از طریق مردم، سایر مایحتاج و نیازمندی ها را رفع کردند.

به تدریج عناصر حزب اللهی به عضویت سپاه درآمدند. هنگامی که مجموعه سپاه سازمان پیدا کرد، او مسؤولیت روابط عمومی سپاه را به عهده داشت.

به همت این شهید بزرگوار و فعالیت های شبانه روزی برادران پاسدار در سال ۵۸، یاغیان و اشرار اطراف شهرضا که به آزار واذیت مردم می پرداختند، دستگیر و به دادگاه انقلاب اسلامی تحویل داده شدند و شهر از لوث وجود افراد شرور و قاچاقچی پاکسازی گردید.

از کارهای اساسی ایشان در این مقطع، سامان بخشیدن به فعالیت های فرهنگی، تبلیغی منطقه بود که در آگاه ساختن جوانان و ایجاد شور انقلابی تأثیر بسزایی داشت.

اواخر سال ۵۸ برحسب ضرورت و به دلیل تجربیات گران بهای او در زمینه امور فرهنگی به خرمشهر و سپس به بندر چابهار و کنارک (در استان سیستان و بلوچستان) عزیمت کرد و به فعالیت های گسترده فرهنگی پرداخت.

● در کردستان

شهید همت در خرداد سال ۱۳۵۹ به منطقه کردستان که بخش هایی از آن در چنگال گروهک های مزدور گرفتار شده بود، اعزام گردید. ایشان با توکل به خدا و عزمی راسخ مبارزه بی امان و همه جانبه ای را علیه عوامل استکبار جهانی و گروهک های خودفروخته در کردستان شروع کرد و هر روز عرصه را برآنها تنگ تر نمود. از طرفی در جهت جذب مردم محروم کُرد و رفع مشکلات آنان به سهم خود تلاش داشت و برای مقابله با فقر فرهنگی منطقه اهتمام چشمگیری از خود نشان می داد تا جایی که هنگام ترک آنجا، مردم منطقه گریه می کردند و حتی تحصن نموده و نمی خواستند از این بزرگوار جدا شوند.

رشادت های او دربرخورد با گروهک های یاغی قابل تحسین و ستایش است. براساس آماری که از یادداشت های آن شهید به دست آمده است، سپاه پاسداران پاوه از مهر ۵۹ تا دی ماه ۶۰ (بافرماندهی مدبرانه او) عملیات موفق در خصوص پاکسازی روستاها از وجود اشرار، آزادسازی ارتفاعات و درگیری با نیروهای ارتش بعث داشته است.

● گوشه ای از خاطرات کردستان به قلم همت

« در هفدهم مهرماه ۱۳۶۰ با عنایت خدای منان و همکاری بی دریغ سپاه نیرومند مریوان، پاکسازی منطقه «اورمان» با هفت روستای محروم آن به انجام رساند و به خواست خدا و امدادهای غیبی، «حزب رزگاری» به کلی از بین رفت. حدود ۳۰۰ تن از خودباختگان سیه بخت، تسلیم قوای اسلام گردیدند. یکصد تن به هلاکت رسیدند و بیش از ۶۰۰ قبضه اسلحه به دست سپاهیان توانمند اسلام افتاد.

پاسداران رشید با همت ومردانگی به زدودن ناپاکان مزاحم از منطقه نوسود و پاوه پرداختند و کار این پاکسازی و زدودن جنایتکاران پست، تا مرز عراق ادامه یافت.

این پیروزی و دشمن سوزی، در عملیات بزرگ و بالنده محمّدرسول الله و با رمز «لااله الا الله» به دست آمد.

در مبارزات بی امان یک ساله، ۳۶۲ نفر از فریب خوردگان « دمکرات، کومله، فدایی و رزگاری» با همه سلاح های مخرب و آتشین خود تسلیم سپاه پاوه شدند و امان نامه دریافت نمودند.

همزمان با تسلیم شدن آنان، ۴۴ سرباز و درجه دار عراقی نیز به آغوش پرمهر اسلام پناهنده شده و به تهران انتقال یافتند.

منطقه پاوه و نوسود به جهنمی هستی سوز برای اشرار خدان شناس تبدیل گشت، قدرت وتحرک آن ناپاکان دیوسیرت رو به اضمحلال و نابودی گذاشت، بطوری که تسلیم و فرار را تنها راه نجات خود یافتند. در اندک مدتی آن منطقه آشو ب خیز و ناامن که میدان تک تازی اشرار شده بود به یک سرزمین امن تبدیل گردید. »

● جنگ شروع می شود

پس از شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم متجاوز عراق، شهید همت به صحنه کارزار وارد شد و درطی سالیان حضور در جبهه های نبرد، خدمات شایان توجهی برجای گذاشت و افتخارها آفرید.

او و سردار رشید اسلام، حاج احمد متوسلیان، به دستور فرماندهی محترم کل سپاه مأموریت یافتند ضمن اعزام به جبهه جنوب، تیپ محمدرسول الله (ص) را تشکیل دهند.

در عملیات سراسری فتح المبین، مسؤولیت قسمتی از کل عملیات به عهده این سردار دلاور بود. موفقیت عملیات درمنطقه کوهستانی «شاوریه» مرهون ایثار و تلاش این سردار بزرگ و همرزمان اوست.

شهید همت در عملیات پیروزمند بیت المقدس در سمت معاونت تیپ محمدرسول الله (ص) فعالیت و تلاش تحسین برانگیزی را در شکستن محاصره جاده شلمچه ـ خرمشهر انجام داد و به حق می توان گفت که او یگان تحت امرش سهم بسزایی در فتح خرمشهر داشته اند و با اینکه منطقه عملیاتی دشت بود، شهید حاج همت با استفاده از بهترین تدبیر نظامی به نحو مطلوبی فرماندهی کرد.

در سال ۱۳۶۱ با توجه به شعله ور شدن آتش فتنه و جنگ در جنوب لبنان به منظور یاری رساندن به مردم مسلمان و مظلوم لبنان که مورد هجوم ناجوانمردانه رژیم صهیونیستی قرار گرفته بود راهی آن دیار شد و پس از دو ماه حضور در این خطه به میهن اسلامی بازگشت و درمحور جنگ وجهاد قرارگرفت.

با شروع عملیات رمضان در تاریخ ۲۳/۴/۱۳۶۱ درمنطقه «شرق بصره» فرماندهی تیپ ۲۷ حضرت رسول اکرم (ص) را برعهده گرفت و بعدها با ارتقای این یگان به لشکر، تا زمان شهادتش در سمت فرماندهی انجام وظیفه نمود. پس از آن در عملیات مسلم بن عقیل و محرم ـ که او فرمانده قرارگاه ظفر بود ـ سلحشورانه با دشمن زبون جنگید. در عملیات والفجر مقدماتی بود که شهیدحاج همت، مسؤولیت سپاه یازدهم قدر را که شامل لشکر ۲۷ حضرت محمدرسول الله (ص) ، لشکر ۳۱ عاشورا، لشکر ۵ نصر و تیپ ۱۰ سیدالشهدا (ع) بود، برعهده گرفت.

سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشکر ۲۷ تحت فرماندهی ایشان در عملیات والفجر ۴ و تصرف ارتفاعات کانی مانگا در آن مقاطع از خاطره ها محو نمی شود.

صلابت، اقتدار و استقامت فراموش نشدنی این شهید والامقام و رزمندگان لشکر محمدرسول الله (ص) در جریان عملیات خیبر درمنطقه طلائیه و تصرف جزایرمجنون و حفظ آن با وجود پاتک های شدید دشمن، از افتخارات تاریخ جنگ محسوب می گردد.

مقاومت و پایداری آنان در این جزایر به قدری تحسین برانگیز بود که حتی فرمانده سپاه سوم عراق در یکی از اظهاراتش گفته بود :

« ... ما آنقدر آتش بر جزایر مجنون فرو ریختیم و آنچنان آنجا را بمباران شدید نمودیم که از جزایر مجنون جز تلی خاکستر چیز دیگری باقی نیست! »

اما شهید همت بدون هراس و ترس از دشمن و با وجود بی خوابی های مکرر همچنان به ادای تکلیف و اجرای فرمان حضرت امام خمینی (ره) مبنی برحفظ جزایر می اندیشید و خطاب به برادران بسیجی می گفت :

« برادران، امروز مسأله ما، مسأله اسلام و حفظ و حراست از حریم قرآن است. بدون تردید یا همه باید پرچم سرخ عاشورایی حسین (ع) را به دوش کشیم و قداست مکتبمان، مملکت و ناموسمان را پاسداری و حراست کنیم و با گوشت و خون به حفظ جزیره، همت نمائیم، یا اینکه پرچم ذلت و تسلیم را درمقابل دشمنان خدا بالا ببریم و این ننگ و بدبختی را به دامن مطهر اعتقادمان روا داریم، که اطمینان دارم شما طالبان حریت و شرف هستید، نه ننگ و بدنامی. »

● همت مردی دیگر بود

او عارفی وارسته، ایثارگری سلحشور و اسوه ای برای دیگران بود که جز خدا به چیز دیگری نمی اندیشید و به عشق رسیدن به هدف متعالی و کسب رضای خدا و حضرت احدیت، شب و روز تلاش می کرد و سخت ترین و مشکل ترین مسؤولیت های نظامی را با کمال خوشرویی و اشتیاق و آرامش خ اطر می پذیرفت.

سردار رحیم صفوی درباره وی چنین می گوید :

« او انسانی بود که برای خدا کار می کرد و اخلاص در عمل از ویژگی های بارز اوست. ایشان یکی از افراد درجه اولی بود که همیشه مأموریت های سنگین برعهده اش قرار داشت. حاج همت مثل مالک اشتر بود که با خضوع و خشوعی که درمقابل خدا و در برابر دلاورمردان بسیجی داشت، درمقابله با دشمن همچون شیری غرّان از مصادیق «اشداء علی الکفار، رحماء بینهم» بود. همت کسی بود که برای این انقلاب همه چیز خودش را فدا کرد و از زندگیش گذشت. او واقعاً به امر ولایت اعتقاد کامل داشت و حاضر بود در این راه جان بدهد، که عاقبت هم چنین کرد. همیشه سفارش می کرد که دستورات را باید موبه مو اجرا کرد. وقتی دستوری هرچند خلاف نظرش به وی ابلاغ می شد، از آن دفاع می کرد. ابراهیم از زمان طفولیت، روحی لطیف،عبادی و نیایشگر داشت. »

پدر بزرگوارش می گوید :

« محمد ابراهیم از سن ۱۰ سالگی تا لحظه شهادت در تمام فراز و نشیب های سیاسی و نظامی، هرگز نمازش ترک نشد. روزی از یک سفر طولانی و خسته کننده به منزل بازگشت. پس از استراحت مختصر، شب فرا رسید. ابراهیم آن شب را با همه خستگی هایش تا پگاه، به نماز و نیایش ایستاد و وقتی مادرش او را به استراحت سفارش نمود، گفت: مادر! حال عجیبی داشتم. ای کاش به سراغم نمی آمدی و آن حالت زیبای روحانی را از من نمی گرفتی.»

این انسان پارسا تا آخرین لحظات حیات خود، دست از دعا ونیایش برنداشت. نماز اول وقت را برهمه چیز مقدم می شمرد و قرآن و توسل برنامه روزانه او بود. او به راستی همه چیزش را فدای انقلاب کرده بود. آن چیزی که برای او مطرح نبود خواب وخوراک و استراحت بود. هر زمان که برای دیدار خانواده اش به شهرضا می رفت، درآنجا لحظه ای از گره گشایی مشکلات و گرفتاری های مردم بازنمی ایستاد و دائماً در اندیشه انجام خدمتی به خلق الله بود.

شهید همت آنچنان با جبهه و جنگ عجین شده بود که در طول حیات نظامی خود فرزند بزرگش را فقط شش بار و فرزند کوچکتر خود را تنها یکبار در آغوش گرفته بود.

او بسان شمع می سوخت و چونان چشمه ساران درحال جوشش بود و یک آن از تحرک باز نمی ایستاد. روحیه ایثار و استقامت او شگفت انگیز بود. حتی جیره و سهمیه لباس خود را به دیگران می بخشید و با همان کم، قانع بود و درپاسخ کسانی که می پرسیدند چرا لباس خود را که به آن نیازمند بودی، بخشیدی؟ می گفت: « من پنج سال است که یک اورکت دارم و هنوز قابل استفاده است! »

او فرماندهی مدیرو مدبّر بود. قدرت عجیبی درمدیریت داشت. آن هم یک مدیریت سالم در اداره کارها و نیروها. با وجود آنکه به مسائل عاطفی و نیز اصول مدیریت احترام می گذاشت و عمل می کرد، درعین حال هنگام فرماندهی قاطع بود. او نیروهای تحت امر خود را خوب توجیه می کرد و نظارت و پیگیری خوبی نیز داشت. کسی را که در انجام دستورات کوتاهی می نمود بازخواست می کرد و کسی را که خوب عمل می کرد تشویق می نمود.

بینش سیاسی بُعد دیگری از شخصیت والای او به شمار می رفت. به مسائل لبنان و فلسطین و سایر کشورهای اسلامی بسیار می اندیشید و آنچنان از اوضاع آنجا مطلع بود که گویی سالیان درازی در آن سامان با دشمنان خدا و رسول درستیز بوده است. او با وجود مشغله فراوان از مطالعه غافل نبود و نسبت به مسائل سیاسی روز شناخت وسیعی داشت.

از ویژگی های اخلاقی شهید همت برخورد دوستانه او با بسیحیان جان برکف بود. به بسیجیان عشق می ورزید و همواره در سخنانش از این مجاهدان مخلص تمجید و قدرشناسی می کرد. « من خاک پای بسیجی ها هم نمی شوم. ای کاش من یک بسیجی بودم و در سنگر نبرد از آنان جدا نمی شدم.»

وقتی درسنگرهای نبرد، غذای گرم برای شهید همت می آوردند سؤال می کرد : آیا نیروهای خط مقدّم و دیگر اعضای همرزم مان در سنگرها همین غذا را می خورند یا خیر؟ و تا مطمئن نمی شد دست به غذا نمی زد.

شهید همت همواره برای رعایت حقوق بسیجیان به مسؤلان امر تأکید و توصیه داشت. او که از روحیه ایثار واستقامت کم نظیری برخوردار بود، با برخوردها و صفات اخلاقی اش در واقع معلمی نمونه و سرمشقی خوب برای پاسداران و بسیجیان بود و خود به آنچه می گفت، عمل می کرد. عشق وعلاقه نیروها به او نیز از همین راز سرچشمه می گرفت. برای شهید همت مطرح نبود که چکاره است، فرمانده است یا نه. همت یک رزمنده بود، همت هم مرد جنگ بود و هم معلمی وارسته.

● نحوه شهادت

شهید همت در جریان عملیات خیبر به برادران گفته بود: «باید مقاومت کرده و مانع از با زپس گیری مناطق تصرف شده، توسط دشمن شد. یا همه این جا شهید می شویم ویا جزیره مجنون را نگه می داریم.» رزمندگان لشکر نیز با تمام توان دربرابر دشمن مردانه ایستادگی کردند. حاجی جلو رفته بود تا وضع جبهه توحید را از نزدیک بررسی کند، که گلوله توپ در نزدیکی اش اصابت می کند و این سردار دلاور به همراه معاونش، شهید اکبر زجاجی، دعوت حق را لبیک گفتند و سرانجام در ۲۴ اسفند سال ۶۲ در عملیات خیبر به لقاء خداوند شتافتند.

● خاطراتی از شهید همت

هر وقت با او از ازدواج صحبت می کردیم لبخند می زد و می گفت : «من همسری می خواهم که تا پشت کوه های لبنان با من باشد چون بعد از جنگ تازه نوبت آزادسازی قدس است .» فکر می کردیم شوخی می کند اما آینده ثابت کرد که او واقعا چنین می خواست . در دیماه سال هزار و سیصد و شصت ابراهیم ازدواج کرد . همسر او شیرزنی بود از تبار زینبیان . زندگی ساده و پر مشقت آنان تنها دو سال و دو ماه به طول انجامید از زبان این بانوی استوار شنیدم که می گفت :

عشق در دانه است و من غواص و دریا میکده سر فرو بردم در اینجا تا کجا سر بر کنم

عاشقان را گر در آتش می پسندد لطف دوست تنگ چشمم گر نظر در چشمه کوثر کنم

بعد از جاری شدن خطبه عقد به مزار شهدای شهر رفتیم و زیارتی کردیم و بعد راهی سفر شدیم . مدتی در پاوه زندگی کردیم و بعد هم بدلیل احساس نیاز به نیروهای رزمنده به جبهه های جنوب رفتیم من در دزفول ساکن شدم . پس از مدت زیادی گشتن اطاقی برای سکونت پیدا کردیم که محل نگهداری مرغ و جوجه بود . تمیز کردن اطاق مدت زیادی طول کشید و بسیار سخت انجام شد . فرش و موکت نداشتیم کف اطاق را با دو پتوی سربازی پوشاندم و ملحفه سفیدی را دو لایه کردم و به پشت پنجره آویختم . به بازار رفتم و یک قوری با دو استکان و دو بشقاب و دو کاسه خریدم . تازه پس از گذشت یک ماه سر و سامان می گرفتیم اما مشکل عقربها حل نمی شد . حدود بیست و پنج عقرب در خانه کشتم . بدلیل مشغله زیاد حاج ابراهیم اغلب نیمه های شب به خانه می آمد و سپیده دم از خانه خارج می شد . شاید در این دو سال ما یک ۲۴ ساعت بطور کامل در کنار هم نبودیم . این زندگی ساده که تمام داراییش در صندوق عقب یک ماشین جای می گرفت همین قدر کوتاه بود .

سال ۱۳۵۹ بود تاخت و تاز عناصر تجزیه طلب و ضد انقلابیون کردستان را ناامن کرده بود ابراهیم دیگر طاقت ماندن نداشت بار سفر بست و رهسپار پاوه شد . در بدو ورود از سوی شهید ناصر کاظمی مسوول روابط عمومی سپاه پاوه شده و در کنار شهیدانی چون چمران ، کاظمی ، بروجردی و قاضی به مبارزات خود ادامه می داد . خلوص و صمیمیت آنان به حدی بود که مردم کردستان آنها را از خود می دانستند و دوستی عمیقی در بین آنان ایجاد شده بود . ناصر کاظمی توفیق حضور یافت و به دیدن معبود شتافت . ابراهیم در پست فرماندهی عملیات ها به خدمت مشغول و پس از مدتی بدلیل لیاقت و کاردانی که از خود نشان داد به فرماندهی سپاه پاوه برگزیده شد . از سال هزار و سیصد و پنجاه و نه تا سال هزار و سیصد و شصت ، بیست و پنج عملیات موفقیت آمیز جهت پاکسازی روستاهای کردستان از ضد انقلاب انجام شد که در طی این عملیاتها درگیری هایی نیز با دشمن بعثی بوقوع پیوست .

محمدابراهیم تحصیلات خود را در شهرضا و اصفهان تا فارغ التحصیلی از دانشسرای این شهر ادامه داد و در سال ۱۳۵۴ به سربازی اعزام شد . فرمانده لشکر او را مسوول آشپزخانه کرد . ماه مبارک رمضان از راه رسید . ابراهیم به بچه ها خبر داد کسانیکه روزه می گیرند می توانند برای گرفتن سحری به آشپزخانه بیایند . سرلشکر ناجی فرمانده گردان از این موضوع مطلع شد و او را بازداشت کرد . پس از اتمام بازداشت ابراهیم باز هم به کار خود ادامه داد . خبر رسید که سرلشگر ناجی قرار است نیمه شب برای سرکشی به آشپزخانه بیاید . ابراهیم فکری کرد و به دوستان خود گفت باید کاری کنیم که تا آخر ماه رمضان نتواند مزاحمتی برای ما ایجاد کند . کف آشپز خانه را خوب شستند و یک حلب روغن روی آن خالی کردند . ساعتی بعد صدایی در آشپزخانه به گوش رسید، فرمانده چنان به زمین خورده بود که تا آخر ماه رمضان در بیمارستان بستری شد . استخوان شکسته او تا مدتها عذابش می داد .

● معلم فراری

دانش آموزان مدرسه در گوشی باهم صحبت می کنند.

بیشتر معلم ها به جای اینکه در دفتر بنشینند و چای بنوشند، در حیاط مدرسه قدم می زنند و با بچه ها صحبت می کنند. آنها این کار را از معلم تاریخ یاد گرفته اند. با این کار می خواهند جای خالی معلم تاریخ را پر کنند.

معلم تاریخ چند روزی است فراری شده. چند روز پیش بود که رفت جلوی صف و با یک سخنرانی داغ و کوبنده، جنایت های شاه و خاندانش را افشاء کرد و قبل از اینکه مأمورهای ساواک وارد مدرسه شوند، فرار کرد.

حالا سرلشکر ناجی برای دستگیری او جایزه تعیین کرده است.

یکی از بچه ها، در گوشی با ناظم صحبت می کند. رنگ ناظم از ترس و دلهره زرد می شود. درحالی که دست و پایش را گم کرده، هول هولکی خودش را به دفتر می رساند. مدیر وقتی رنگ وروی او را می بیند، جا می خورد.

ـ چی شده، فاتحی؟

ناظم آب دهانش را قورت می دهد و جواب می دهد: « جناب ذاکری، بچه ها ... بچه ها ... »

ـ جان بکن، بگو ببینم چی شده؟

ـ جناب ذاکری، بچه ها می گویند باز هم معلم تاریخ ...

آقای مدیر تا اسم معلم تاریخ را می شنود، مثل برق گرفته ها از جا می پرد و وحشت زده می پرسد : « چی گفتی، معلم تاریخ؟! منظورت همت است؟»

ـ همت باز هم می خواهد اینجا سخنرانی کند.

ـ ببند آن دهنت را. با این حرف ها می خواهی کار دستمان بدهی؟ همت فراری است، می فهمی؟ او جرأت نمی کند پایش را تو این مدرسه بگذارد.

ـ جناب ذاکری، بچه ها با گوش های خودشان از دهن معلم ها شنیده اند. من هم با گوش های خودم از بچه ها شنیده ام.

آقای مدیر که هول کرده، می گوید : « حالا کی قرار است، همچین غلطی بکند؟»

ـ همین حالا!

ـ آخر الان که همت اینجا نیست!

ـ هرجا باشد، سر ساعت مثل جن خودش را می رساند. بچه ها با معلم ها قرار گذاشته اند وقتی زنگ را می زنیم بجای اینکه به کلاس بروند، تو حیاط مدرسه صف بکشند برای شنیدن سخنرانی او.

ـ بچه ها و معلم ها غلط کرده اند. تو هم نمی خواهد زنگ را بزنی. برو پشت بلندگو، بچه ها را کلاس به کلاس بفرست. هر معلم که سر کلاس نرفت، سه روز غیبت رد کن. می روم به سرلشکر زنگ بزنم. دلم گواهی می دهد امروز جایزه خوبی به من و تو می رسد!

ناظم با خوشحالی به طرف بلندگو می رود.

از بلندگو، اسم کلاس ها خوانده می شود. بچه ها به جای رفتن کلاس، سرصف می ایستند. لحظاتی بعد، بیشتر کلاس ها در حیاط مدرسه صف می کشند.

آقای مدیر میکروفون را از ناظم می گیرد و شروع می کند به داد و هوار و خط و نشان کشیدن. بعضی از معلم ها ترسیده اند و به کلاس می روند. بعضی بچه ها هم به دنبال آنها راه می افتند. در همان لحظه، در مدرسه باز می شود. همت وارد می شود. همه صلوات می فرستند.

همت لبخندزنان جلوی صف می رود و با معلم ها و دانش آموزان احوال پرسی می کند. لحظه ای بعد با صدای بلند شروع می کند به سخنرانی.

خبر به سرلشکر ناجی می رسد. او ، هم خوشحال است و هم عصبانی. خوشحال از اینکه سرانجام آقای همت را به چنگ خواهد انداخت و عصبانی از اینکه چرا او باز هم موفق به سخنرانی شده!

ماشین های نظامی برای حرکت آماده می شوند. راننده سرلشکر، در ماشین را باز می کند و با احترام تعارف می کند. سگ پشمالوی سرلشکر به داخل ماشین می پرد. سرلشکر در حالی که هفت تیرش را زیر پالتویش جاسازی می کند سوار می شود. راننده ، در را می بندد. پشت فرمان می نشیند و با سرعت حرکت می کند. ماشین های نظامی به دنبال ماشین سرلشکر راه می افتند.

وقتی ماشین ها به مدرسه می رسند، صدای سخنرانی همت شنیده می شود. سرلشکر از خوشحالی نمی تواند جلوی خنده اش را بگیرد. ازماشین پیاده می شود، هفت تیرش را می کشد و به مأمورها اشاره می کند تا مدرسه را محاصره کنند.

عرق سر و روی همت را گرفته. همه با اشتیاق به حرف های او گوش می دهند.

مدیر با اضطراب و پریشانی در دفتر مدرسه قدم می زند و به زمین وزمان فحش می دهد. در همان لحظه صدای پارس سگی او را به خود می آورد. سگ پشمالوی سرلشکر دوان دوان وارد مدرسه می شود.

همت با دیدن سگ متوجه اوضاع می شود اما به روی خودش نمی آورد. لحظاتی بعد، سرلشکر با دو مأمورمسلح وارد مدرسه می شود.

مدیر و ناظم، در حالی که به نشانه احترام دولا و راست می شوند، نفس زنان خودشان را به سرلشکر می رسانند و دست او را می بوسند. سرلشکر بدون اعتناء، درحالی که به همت نگاه می کند، نیشخند می زند.

بعضی از معلم ها، اطراف همت را خالی می کنند و آهسته از مدرسه خارج می شوند. با خروج معلم ها، دانش آموزان هم یکی یکی فرار می کنند.

لحظه ای بعد، همت می ماند و مأمورهایی که او را دوره کرده اند. سرلشکر از خوشحالی قهقه ای می زند و می گوید : « موش به تله افتاد. زود دستبند بزنید، به افراد بگویید سوار بشوند، راه می افتیم. »

همت به هرطرف نگاه می کند، یک مأمور می بیند. راه فراری نمی یابد. یکی از مأمورها، دستهای او را بالا می آورد. دیگری به هردو دستش دستبند می زند.

همت می نشیند و به دور از چشم مأمورها، انگشتش را در حلقومش فرو برده، عق می زند. یکی از مأمورها می گوید: « چی شده؟ »

دیگری می گوید: « حالش خراب شده. »

سرلشکر می گوید: « غلط کرده پدرسوخته. خودش را زده به موش مردگی. گولش را نخورید ... بیندازیدش تو ماشین، زودتر راه بیفتیم. »

همت باز هم عق می زند و استفراغ می کند. مأمورها خودشان را از اطراف او کنار می کشند. سرلشکر درحالی که جلوی بینی و دهانش را گرفته، قیافه اش را در هم می کشد و کنار می کشد. با عصبانیت یک لگد به شکم سگ می زند و فریاد می کشد: « این پدرسوخته را ببریدش دستشویی، دست وصورت کثیفش را بشوید، زودتر راه بیفتیم. تند باشید. »

پیش از آنکه کسی همت را به طرف دستشویی ببرد، او خود به طرف دستشویی راه می افتد. وقتی وارد دستشویی می شود، در را از پشت قفل می کند. دو مأمور مسلح جلوی در به انتظار می ایستند.

از داخل دستشویی، صدای شرشر آب و عق زدن همت شنیده می شود. مأمورها به حالتی چندش آور قیافه هایشان را در هم می کشند.

لحظات از پی هم می گذرد. صدای عق زدن همت دیگر شنیده نمی شود. تنها صدای شرشر آب، سکوت را می شکند. سرلشکر در راهرو قدم می زند و به ساعتش نگاه می کند. او که حسابی کلافه شده، به مأمورها می گوید: « رفت دست وصورتش را بشوید یا دوش بگیرد ؟ بروید تو ببینید چه غلطی می کند. »

یکی ازمأمورها، دستگیره در را می فشارد، اما در باز نمی شود.

ـ در قفل است قربان!

ـ غلط کرده، قفلش کرده. بگو زود بازش کند تا دستشویی را روی سرش خراب نکرده ایم.

مأمورها همت را با داد و فریاد تهدید می کنند، اما صدایی شنیده نمی شود. سرلشکر دستور می دهد در را بشکنند. مأمورها هجوم می آورند، با مشت و لگد به در می کوبند و آن را می شکنند. دستشویی خالی است، شیر آب باز است و پنجره دستشویی نیز !

سرلشکر وقتی این صحنه را می بیند، مثل دیوانه ها به اطرافیانش حمله می کند. مدیر و ناظم که هنوز به جایزه فکر می کنند، در زیر مشت و لگد سرلشکر نقش زمین می شوند.

و همت به روایت آوینی

من هرگز اجازه نمی دهم که صدای حاج همت در درونم گم شود این سردار خیبر، قلعه قلب مرا نیز فتح کرده است.


 
زندگینامه شهید سید مرتضی آوینی از زبان خودش
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۳٠ : توسط : meghdad

من بچه شاه عبدالعظیم هستم و درخانه‌ای به دنیا آمده و بزرگ شده‌ام که درهر سوراخش که سر می‌کردی به یک خانواده دیگر نیز برمی‌خوردی. اینجانب - اکنون چهل و شش سال تمام دارم. درست سی و چهار سال پیش یعنی، درسال 1336 شمسی مطابق با 1956 میلادی در کلاس ششم ابتدائی نظام قدیم مشغول درس خواندن بودم. در آن سال انگلیس و فرانسه به کمک اسرائیل شتافته و به مصر حمله کردند و بنده هم به عنوان یک پسر بچه 12-13 ساله تحت تأثیر تبلیغات آن روز کشورهای عربی یک روزی روی تخته سیاه نوشتم:

خلیج عقبه از آن ملت عرب است. وقتی زنگ کلاس را زدند و همه ما بچه‌ها سر جایمان نشستیم اتفاقاً آقای مدیرمان آمد تا سری هم به کلاس ما بزند. وقتی این جمله را روی تخته سیاه دید پرسید:« این را که نوشته؟» صدا از کسی درنیامد من هم ساکت ، اما با حالتی پریشان سر جایم نشسته بودم. ناگهان یکی از بچه‌ها بلند شد و گفت:« آقا اجازه؟ آقا، بگیم؟ این جمله را فلانی نوشته و اسم مرا به آقای مدیر گفت. آقای مدیر هم کلی سر و صدا کرد و خلاصه اینکه:

«چرا وارد معقولات شدی؟» و در آخر گفت:« بیا دم در دفتر تا پرونده‌ات را بزنم زیر بغلت و بفرستمت خانه.» البته وساطت یکی از معلمین، کار را درست کرد و من فهمیدم که نباید وارد معقولات شد. بعدها هم که در عالم نوجوانی و جوانی، گهگاه حرفهای گنده گنده و سؤالات قلمبه سلمبه می‌کردیم معمولاً‌ به زبان‌های مختلف حالیمان می کردند که وارد معقولات نباید بشویم. مثلاً‌ یادم است که در حدود سال‌های45-50 با یکی از دوستان به منزل یک نقاش‌که همه‌اش از انار نقاشی می‌کشید، رفتیم. می‌گفتند از مریدهای عنقا است و درویش است. وقتی درباره عنقا و نقش انار سؤال می‌کردیم با یک حالت خاصی به ما می‌فهماند که به این زودی و راحتی نمی‌شود وارد معقولات شد. تصور نکنید که من با زندگی به سبک و سیاق متظاهران به روشنفکری نا آشنا هستم، خیر من از یک راه طی شده با شما حرف میزنم .من هم سالهای سال در یکی از دانشکده‌های هنری درس خوانده‌ام، به شبهای شعر و گالری های نقاشی رفته ام.موسیقی کلاسیک گوش داده ام. ساعتها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی که نمی‌دانستم

گذرانده‌ام. من هم سال‌ها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته‌ام. ریش پروفسوری و سبیل نیچه‌ای گذاشته‌ام و کتاب «انسان تک ساختی» هربرت مارکوز را -بی‌آنکه آن زمان خوانده باشم‌اش- طوری دست گرفته‌ام که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند:«عجب فلانی چه کتاب هایی می‌خواند، معلوم است که خیلی می‌فهمد.»... اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که ناچارشده‌ام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم که«تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمی‌شود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با «تحصیل فلسفه» حاصل نمی‌آید. باید در جست و جوی حقیقت بود و این متاعی است که هرکس براستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت. و حالا از یک راه طی شده با شما حرف می‌زنم. دارای فوق لیسانس معماری از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران هستم. اما کاری را که اکنون انجام می دهم نباید با تحصیلاتم مربوط دانست. حقیر هرچه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است. بنده با یقین کامل می‌گویم که تخصص حقیقی درسایه تعهد اسلامی به دست می‌آید و لاغیر. قبل از انقلاب بنده فیلم نمی‌ساخته‌ام اگر چه با سینما آشنایی داشتم. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است. اگر چه چیزی – اعم از کتاب یا مقاله – به چاپ نرسانده‌ام. با شروع انقلاب حقیر تمام نوشته‌های خویش را اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های کوتاه، اشعار و .... در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که «حدیث نفس» باشد ننویسم و دیگر از خودم سخنی به میان نیاوردم. هنر امروز متأسفانه حدیث نفس است و هنرمندان گرفتار خودشان هستند. به فرموده خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی«رحمه‌الله علیه» تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز سعی کردم که خودم را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده‌ام. البته آنچه که انسان می نویسد همیشه تراوشات درونی خود او است- همه هنرها اینچنین‌اند کسی هم که فیلم می‌سازد اثر تراوشات درونی خود اوست- اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند آنگاه این خداست که در آثار ما جلوه‌گر می‌شود. حقیر اینچنین ادعائی ندارم اما سعی‌ام بر این بوده است.

با شروع کار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم که برای خدا بیل بزنیم. بعدها ضرورت‌های موجود رفته رفته ما را به فیلمسازی برای جهاد سازندگی کشاند. در سال 59 به عنوان نمایندگان جهاد سازندگی به تلویزیون آمدیم و در گروه جهاد سازندگی که پیش از ما بوسیله کارکنان خود سازمان صدا وسیما تأسیس شده بود، مشغول به کار شدیم. یکی از دوستان ما در آن زمان «حسین هاشمی» بود که فوق لیسانس سینما داشت و همان روزها از کانادا آمده بود. او نیز به همراه ما به روستاها آمده بود تا بیل بزند. تقدیر این بود که بیل را کنار بگذاریم و دوربین برداریم. بعدها «حسین هاشمی» با آغاز تجاوزات مرزی رژیم بعث به جبهه رفت و در روز اول جنگ در قصر شیرین اسیر شد – به همراه یکی از برادران جهاد بنام «محمد رضا صراطی» – ما با چند تن از برادران دیگر، کار را تا امروز ادامه دادیم. حقیر هیچ کاری را مستقلا˝ انجام نداده‌ام که بتوانم نام ببرم. در همه فیلمهایی که در گروه جهاد سازندگی ساخته شده است سهم کوچکی نیز – اگر خدا قبول کند – به این حقیر می‌رسد و اگر خدا قبول نکند که هیچ. به هر تقدیر، من فعالیت تجاری نداشته‌ام. آرشیتکت هستم! از سال 58 و 59 تاکنون بیش از یکصد فیلم ساخته ام که بعضی عناوین آنها را ذکر می کنم: مجموعه«خان گزیده‌ها»، مجموعه «شش روز در ترکمن صحرا»، «فتح خون»، مجموعه«حقیقت»، «گمگشتگان دیار فراموشی(بشاگرد)»، مجموعه «روایت فتح» - نزدیک به هفتاد قسمت- و در چهارده قسمت اول از مجموعه «سراب» نیز مشاور هنری و سرپرست مونتاژ بوده‌ام.

یک ترم نیز در دانشکده سینما تدریس کرده‌ام که چون مفاد مورد نظر من برای تدریس با طرح درس‌های دانشگاه همخوانی نداشت از ادامه تدریس در دانشگاه صرف نظر کردم. مجموعه مباحثی را که برای تدریس فراهم کرده بودم با بسط و شرح و تفسیر بیشتر در کتابی به نام «آینه جادو» - بالخصوص در مقاله‌ای با عنوان تأملاتی درباره‌ سینما که نخستین بار در فصلنامه سینمایی فارابی به چاپ رسید – در انتشارات برگ به چاپ رسانده‌ام.


 
عشق به حسین(ع) عشق به تمام خوبی هاست!
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۳٠ : توسط : meghdad

 

همواره در بین ما شیعیان ایران زمین این سئوال مطرح می‌شده است که چرا افراد غیر شیعه و حتی غیر مسلمانان به حماسه کربلا، بویژه امام حسین و حضرت ابوالفضل(علیهما السلام) به دیده حرمت می‌نگریسته‌اند و ارادت والا به آن بزرگواران ورزیده‌اند، به گونه‌ای که حتی نذر و نیاز خود را به پیشگاه آنان عرضه می‌کرده و حاجت‌های خود را نیز می‌گرفته‌اند. سرّ این مطلب کجاست؟ جواب این سئوال را کجا باید جست؟ این نوشتار به طور مختصر این سئوال را واکاوی و به جواب آن می‌پردازد.
1- انسانها دارای فطرتی پاک‌اند. پیامبر گرامی اسلام (صلوات الله علیه و آله)‏ در این زمینه فرمود: «کلَّ مَولودٍ یولَدُ عَلی الفِطرَه ...» همه انسان‌ها با فطرت پاک متولد می‌شوند. اگر مواظبت از فطرت پاک اولیه صورت نگیرد فطرت‌ها آلوده می‌شوند و رنگ می‌بازند.‏ بر اساس این واقعیت آدمیان هر جا که فضیلت، شجاعت، عدالت، مظلومیت، شهامت، رشادت، پاکی و طهارت، فداکاری و ایثار را مشاهده کنند ناخواسته نسبت به آن حساسیت نشان می‌دهند و سر کرنش و تواضع فرود آورده و زبان به ستایش می‌گشایند، سر تعظیم خم کرده و تجلیل و تحسین می‌کنند.‏
2- فداکاری، ایثار، گذشت، عدالت ورزی، ادب و همه فضیلت‌های اخلاقی، زیبایی‌های معنوی هستند که انسان زیبایی طلب همچون زیبایی‌های جسمانی آنها را می‌ستاید. این زیبایی‌ها بسیار عمیقتر و ریشه دارتر از زیبایی‌های ظاهری در دل و جان او جا گرفته‌اند. در حماسه عاشورا و واقعه کربلاو رشادت‌ها و فداکاری‌های وصف ناپذیر یاران امام حسین(علیه السلام)، همه خوبیها و زیبایی‌های انسانی در حد تمام و کمال به ظهور رسید.‏
3- بنابراین هیچ انسانی نیست که آن فداکاری‌ها و رشادت‌های انسانی را درراه عدالت و آزادگی ببیند و درعین حال آنها را نستاید، مگر کسی که از فطرت انسانی خود افتاده باشد. اساساً یکی از فلسفه‌های رخداد عاشورا براساس تقدیر الهی همین بود که انسانها اوج فضیلت ها، فداکاری و ایثارها را ببینند، تا ضمن شناخت اُسوه‌های انسانیت و اولیاء الهی از این سرچشمه‌های جوشان خداوندی در راه تکامل و رشد فضایل خود کسب فیض و برکت کنند.‏
نکته بسیار مهم که معمولاً از آن غفلت می‌شود این است که ما فکر می‌کنیم ستایش از زیبایی‌های عالم مخصوص پیروان دین خاص یا ملت و منطقه جغرافیایی خاص است. در حالی که چنین نیست، بلکه زیبایی و ستایش آن به فطرت انسانها بر می‌گردد و ریشه در جان و عمق فطرت آدمیان دارد.‏
4- اما در بین آن جلوه‌های زیبایی و آن عاشقان شیدایی ابوالفضایل حضرت عباس بن علی‌(علیهما السلام)، قمر بنی هاشم یکی از برجسته‌ترین آنها بود که چون قرص ماه و بلکه خورشیدی درخشنده نورافشانی می‌کرد؛ لذا به او قمر‏ بنی هاشم می‌گفتند. یاران هاشمی حسین بن علی(علیه السلام) همه درخشنده و خوش سیما بودند و در سر سودای خداوندی داشتند و از نظر فضایل انسانی همه در اوج، لکن همه چون ستارگان و ابوالفضایل در بین آنها چون ماه می‌نمود که ظهور او انوار دیگر را تحت تاثیر خود قرار می‌داد.‏
آیا انسانی یافت می‌شود که آن همه زیبایی‌ها و فضایل را ببیند اما سر خضوع و خشوع فرود نیاورد؟ آن همه خوبی‌ها و قشنگیهای اخلاقی را ببیند اما سر کرنش فرود نیاورد؟ کیست که این زیبایی‌ها را یکجا ببیند و مات و مبهوت آن جمال زیبا نشود؟ ‏
    جمال حق ز سر تا پاست عباس
     به یکـتـایی قسـم یکـتـاسـت عباس
    هنوز از تشنه کامان شــرم دارد
    از آن در علـقـمـه تـنـهـاست عباس
    اینان افتخار انسانیت و بشریت اند. بشریت آرمان اخلاقی و عرفانی خود را از این رادمردان گرفته است؛ لذا از مواجهه با آنها دچار شور و شعف و جذبه می‌شود و ناخودآگاه مدح این بزرگواران و مکرمت‌های انسانی آنها را بر زبان جاری می‌کند؛ چرا که مدح آنها مدح انسانیت است و نشان از روح پاک و فطرت خالص انسانی هر انسان دارد.‏
5 -مطلب دیگر اینکه می‌بایست این زیبایی‌ها در‏ معرض دید انسانها هم قرار بگیرد. صرف وجود زیبایی در عالم، تحسینی را بر نمی‌انگیزد. چه گلهای زیبا و شقایق‌های مست کننده در کنار جویبارها که چشم هیچ انسانی به آن نمی افتد و لذا تحسین هیچ تحسین کننده ای برآنها عرضه نمی‌شود. هر چند این نبود تحسین‌ها چیزی از زیبایی آنها نمی‌کاهد، بلکه حکایت از محرومیت دیگران از دیدار آنها می‌کند. اما به هر حال بر لوح دل کسی صورت زیبای آنها نقش نمی بندد و از فضیلت خدادادی آنها محرومند.از سوی دیگر ممکن است یک گل به علت اینکه در معرض دید رهگذران قرار گرفته بهره‌ها از آن برده شود و تحسین‌ها بر آن انجام گیرد. لذا معرفی این زیبایی‌های اخلاقی و در معرض دید رهروان قرار دادن آنها امری ضروری و لازم است.‏
‏6- مشاهده و دیدن زیبایی‌ها نیز خود نشان از توفیق دارد. اینکه کسی از راهی بگذرد که دائم در برابر چشمان او منظره‌های زیبا و گلهای رنگارنگ و صنوبرهای قشنگ و وجدآفرین جلوه نمایی کند، خود توفیق می‌طلبد و موهبتی است الهی. اینکه آدمی هر صبح و شام مشام خود را با گلهای زیبا معطر کند، خود نعمتی است بزرگ و معمولاً ناشناخته و مغفول. ‏
بر این اساس مردم غیر شیعه در این سرزمین، اعم از فرقه‌ها و مذاهب دیگر اسلامی و غیر مسلمانان هموطن ما بویژه هموطنان ارامنه این توفیق را یافته‌اند که همواره در رهگذر خود، این زیبایی‌های عرفانی، اخلاقی و انسانی را مشاهده کنند؛ و از این نعمت‌های بزرگ معنوی برخوردار گردند. لذا شکرگزاری آن بر همه کسانی که در این محیط واقع شده‌اند واجب است.‏همه کسانی که در معرض این گلهای زیبا و قشنگیهای وصف ناپذیر قرار گرفته‌اند، همواره از عطر دل‌انگیز آن بهره‌مند شده‌اند. یک علت مهم شیفتگی و ارادت هموطنان غیرمسلمان ما به این بزرگواران و ارادت و اخلاص به این گلزار روح افزا بویژه ارادت و شیفتگی نسبت به حضرت ابوالفضایل عباس بن علی(علیهما السلام)، مواجه شدن با این منظره‌های دل انگیز و استشمام از آن گلهای زیبا بوده است.‏
‏7- کسانی که با این بزرگواران آشنا بوده‌اند هر یک به گونه‌ای از عنایات آنان بهره‌مند شده‌اند. یکی از آن عنایت‌ها که نصیب هموطنان غیر‌مسلمان و غیر‌شیعه این مرز و بوم گردیده، گرفتن حاجتهای مادی و معنوی خود پس از عرضه به آن بزرگواران بوده است.‏آنان معدن سخا و کرم اند تا بدان جا که از ریزش الطاف خداوندی خود بر غیر شیعیان نیز دریغ نمی‌کنند. کافی است کسانی خواسته خود را با معرفت و دل شکسته بر آنان عرضه کنند، حتماً پاسخ خود را دریافت خواهند کرد. هموطنان ارمنی ما به اقرار خود به کرّات و به دفعات زیاد حاجت‌های خود را به حضرت ابوالفضل العباس عرضه داشته‌اند و پاسخ آن را دریافت کرده‌اند. چه نذرها و نیازها که از سوی این عزیزان به درگاه مظهر وفا و پیشگاه تجسم سخا حضرت باب‌الحوایج الی‌الله عرضه شده و پاسخ رضایتبخش به آنها داده شده است.‏
‏8- من علت اصلی ارادت و توجه غیرمسلمانان بویژه ارامنه هموطن به ائمه هدی بویژه معدن سخا حضرت ابوالوفا عباس بن علی بن ابیطالب (علیهما افضل التحیه والثناء) را عرصه حاجت‌ها و دریافت پاسخ‌ها نمی‌دانم، بلکه زیبایی‌های معنوی آن بزرگوار و چشمان حقیقت بین و زیبایی شناس این هموطنان می‌دانم، هر چند عرضه حاجت‌ها و گرفتن پاسخ‌ها نه تنها قابل انکار نیست، بلکه بسیار موثر بوده است.‏
‏9- حقیقت غیرقابل انکار این است که ادب و ارادت نسبت به سرچشمه کرامت و معدن معرفت یعنی ابوالفضایل، عباس بن علی(علیه السلام) مخصوص ارامنه ایران زمین نیست، بلکه هرانسان منصف و مستقر بر فطرت خود در هر کجای جهان، در هر زمان و مکان، وقتی با این زیبایی‌های انسانی که در رفیع ترین درجات بر تارک تاریخ می‌درخشد، مختصر آشنایی پیدا کند بر آن احسن خواهد گفت و محو جمال آنها که مظهری از جمال الهی هستند خواهد شد و بر آنها درود و سلام خواهد فرستاد.‏
0‏1- اینک وظیفه ما شیعیان دو صد چندان خواهد بود که در عمل و نظر بکوشیم تا موانع دید و پرده‌های شناخت انسانها از این بزرگواران را کنار بزنیم و آنان را بر فطرت‌های پاک آدمیان عرضه کنیم. آن گاه خواهیم دید که فوج فوج بر گرد وجود همچون ماه آنان حلقه خواهند زد و از وجود سرشار از عرفان و معنویت آنان بهره مند خواهند بود. ‏
‏11- حضرت ابوالفضایل فضیلت‌های انسانی را نه فقط در روز عاشورا که در همه ایام عمر عرضه کرد؛ هر چند در آن صحرای نینوا اوج وفاداری و فضیلت‌ها به نمایش درآمد و بلکه وفاداری و فضیلت از او عزّت و شوکت گرفت. نه تنها او شجاع میدان نبرد حق و باطل در یوم عاشورا بود که شجاعت از دستان او قوّت گرفت و عرق خجلت بر زمین ریخت و پیشانی شرم بر آستان او سایید. او وفا و ایثار را معنا بخشید و شجاعت و گذشت را درس آموز شد.‏‏
21- آن گاه که مشک بر دوش به سوی نهر علقمه روان بود شجاعت در برابر قامتش پیشانی بر زمین می‌سایید.
در آن هنگامه که به شریعه فرات رسید و مشک را پر از آب کرد، آب نیز بر ادب و مهربانی او آفرین گفت و چهره در نقاب کشید. ‏
در آن لحظه که آب را تا برابر لبان تشنه و عطشناک خود آورد و به یاد برادر، آب بر روی آب ریخت، آب نیز از تشنگی لبان او شرمنده شد و از بود خود خجالت کشید. ‏
آن زمان که قدم‌های استوار او به سوی خیمه گاه تشنه کامان به پیش می‌رفت، وفاداری و ایستادگی در برابرش سر تعظیم فرود می‌آورد و استقامت از قامت او به خود می‌بالید.


 
سردار نقدی: بسیج باید مانع انحرافات باشد
ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٩ : توسط : meghdad

 

سردار سرتیپ “محمدرضا نقدی” روز دوشنبه در اولین همایش سراسری پایگاه های بسیج و مراکز ادارات و وزارتخانه ها و نهادهای اجرایی کشور با اشاره به علاقمندی مردم نسبت به ولایت و رهبری افزود: مردم ایران نسبت به انقلاب علاقه مند و مطیع ولایت فقیه هستند.
وی اضافه کرد: در این میان عده ای هستند که مسیر خود را از ملت جدا کردند که خدا آنها را هدایت خواهد کرد.
نقدی با بیان اینکه مردم ایران انقلاب و نظام ولایت فقیه را دوست دارند، اظهار داشت: ده ها هزار بسیجی گام هایی را برای تحکیم و توسعه نظام و پیشبرد اهداف انقلاب برمی دارند.
وی یکی از اهداف مهم بسیج در آینده را ساماندهی و سازماندهی آن عده را که از مسیر انقلاب جدا شدند دانست و گفت: در این راستا و در جهت اهداف انقلاب فعالیت و تلاش خواهیم کرد ولی چون این اقشار همه را در بر می گیرد، کار ساده ای نیست.
رییس سازمان بسیج مستضعفین با بیان اینکه آوردن همه این افراد در یک سازماندهی کار ساده ای نیست، تاکید کرد: همه با هم باید جمع بشویم و تلاش کنیم تا یک هدف واحد را که لازمه قدرت بیشتر انقلاب است، موانع پیشبرد آنرا را با راهبرد های خاصی برداریم.
سردار نقدی با بیان اینکه از انگیزه های داوطلبانه خوب باید استفاده فراوان کرد و بن بست ها را شکست، تصریح کرد: در طول دفاع مقدس بسیج وزارتخانه ها و ادارات خدمات چشم گیری داشتند.
سردار نقدی به خدمات نیروهای مبتکر وزارت نفت در دوران دفاع مقدس اشاره و تاکید کرد: نیروهای مبتکر این وزارتخانه با چنگ و دندان نفت را صادر کردند و مشکل چاه ها و سکوهای نفتی را با روش های مبتکرانه خود حل کردند.
رییس سازمان بسیج مستضعفین با بیان اینکه همه نهادها با حضور مبتکرانه خود و با انگیزه بالا در دفاع مقدس خوب عمل کردند، اظهار داشت: امروز هم با همین حضور مبتکرانه و دسته جمعی می توان مشکل بیکاری، مسکن و سایر مشکلات اجتماعی را حل کنند.
سردار نقدی با اشاره به اینکه دیگر رویکرد بسیج در وزارتخانه صرفا جذب نیرو و سازماندهی آنها نیست، تاکید کرد: باید نیروها را در حوزه های تخصصی ارتقاء دهیم و گره های انقلاب باید به دست بسیج باز شود.
وی با ابراز امیدواری نسبت به ارایه طرح های نو برای حل مشکلات به دست بسیج، خاطر نشان ساخت: باید با یک تبادل نظر و همفکری راهکار و راه نو خلق بشود.
رییس سازمان بسیج مستضعفین گفت: برای رسیدن به اهداف بایستی معنویت را که هدف اصلی ماست، بالا ببریم.
سردار نقدی با بیان اینکه بسیجی بودن صرفا جبهه رفتن نیست، اظهار داشت: بسیج باید مانع از انحرافات باشد و عشق به خدمت در آنها موج بزند.
وی خاطر نشان ساخت: دمیدن روح بسیجی و توسعه رفتار بسیجی موجب جذب میلیون ها فرد به بسیج در جهت پیشبرد اهداف انقلاب می شود.
رییس سازمان بسیج مستضعفین تاکید کرد: انقلاب اسلامی با ابتکار بی نظیر، پیروزی معجزه وار، پایداری و استقامت در مقابل تهاجم های دشمن ثابت کرد پرچم مبارزه، حفظ اسلام است.


 
حکمت جبهه
ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۸ : توسط : meghdad

ای جوانان:

                 

      تاحکمت جبهه خوب معنا نشود                

       باردگر این روحیه پیدانشود

     یاران به جامانده مواظب باشید          

    خون شهدا فرش ره ما نشود...


 
ساختار جلسات حلقه های تربیتی شجره طیبه صالحین
ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۸ : توسط : meghdad

 

 

ساختار جلسات حلقه های تربیتی شجره طیبه صالحین   

 الف) مقدمات جلسه    ب) اداره جلسه

 

الف) مقدمات جلسه:
1. سطح بندی حلقه ها:
لازم است اعضاءمتناسب با سطح بندی انجام شده در جلسات حلقه ها شرکت نمایند سطح بندی بر اساس ملاک های زیر انجام می شود:

جنسیت

سن

تحصیلات

2. نام گذاری حلقه:
هریک از حلقه های تربیتی با نام یکی از شهدای پایگاه ، مسجد ، محله و یا... نام گذاری می شود.

3. تعیین زمان تشکیل جلسات حلقه:
بهترین زمان قبل یا بعداز نماز مغرب و عشاء خواهد بود که مصادف با نماز جماعت باشد.
انس و الفت با نماز جماعت و مسجد در پیشرفت تربیتی و معرفتی افراد بسیار مؤثر است.

4. مدت برگزاری جلسات:
مدت جلسات لازم است یک ساعت تعیین گردد این مدت متناسب با برنامه ها و شرایط جلسه می تواند تغییر کند.

5. مکان تشکیل جلسات:
مکان برگزاری جلسات مسجد خواهد بود.

* درصورت امکان مکانهایی دیگر از جمله حرم مطهر حضرت میر احمد بن موسی (ع) شاهچراغ و یا امامزادگان و مکانهای فرهنگی و تفریحی

 ب) اداره جلسه  

1.برنامه های ثابت جلسات

۲.برنامه های متناسب با موضوع جلسه

 

 

1.برنامه های ثابت جلسات:
حدود 20الی30دقیقه از وقت جلسه به برنامه های ثابت اختصاص خواهد یافت که ازقرار زیر می باشند:
1.1  انجام حضور و غیاب:
حضور و غیاب لازم نیست کتبی باشد و باید مربی و سرگروه با توجه به شناختی که از اعضای حلقه دارند از علت غیبت فرد آگاه باشند و علت را پیگیری کنند.
2.1  قرائت قرآن و ذکر نکته تفسیری:
روش قرائت : یکی از اعضاء یا مربی قرائت کرده و بقیه تکرار کنند پس از پایان قرائت قرآن مربی یا سرگروه یک نکته تفسیری از آیات قرآنی بصورت مختصر بیان خواهد کرد.
منابع و مراجع تفسیر:

تفسیر نور: حجة الاسلام والمسلمین قرائتی

تفسیر نمونه:  آیت الله مکارم شیرازی  

3.1 طرح حدیث:
پس از قرائت قرآن جلسه با یک حدیث اخلاقی و توضیح اختصاری پیرامون آن ادامه خواهد یافت.
روش طرح حدیث : اعضا بطور داوطلبانه و یا مربی در هر جلسه یک حدیث اخلاقی ارائه کرده و چند جمله پیرامون آن صحبت نماید.
4.1  طرح مسئله شرعی:
در هر جلسه یک مسئله شرعی مبتلا به متربیان نیز مطرح گردد.
5.1  بیانات ولایت:
رصد سخنان مقام معظم رهبری (مدظله العالی) و طرح نکات و شاخص های مطرح شده در آن



6.1  پیام کوتاهی از وصیت نامه ، سیره یا خاطرات شهداء

۲. برنامه های متناسب با موضوع جلسه:
موضوع جلسه غالباَ از پیش تعیین شده می باشد.
1.2  طرح موضوع جلسه.
2.2  مرور مطالب جلسه گذشته مرتبط با موضوع:
 به منظور یادآوری مطالب مطرح شده و ایجاد آمادگی ذهنی در بین اعضاء ، در شروع جلسه خلاصه ای کوتاه از مباحث گذشته بیان خواهد شد.

3.2  تفصیل موضوع جلسه
موضوع جلسه از قبل به یک یا چند نفر واگذار و مطالب خود را در جلسه ارائه می نمایند و مربی یا سرگروه در پایان جلسه جمع بندی می کند.
* نکته :  لازم است هر یک از اعضاء حلقه در زمان بیان مطالب ، یادداشت برداری کرده تا در موقع نیاز با مرور مباحث جلسه  بهره برداری لازم ممکن باشد

* نکته :  به منظور جذابیت و رفع خستگی ، یک نفر بعنوان دبیر جلسه ، مباحث مطرح شده از سوی اعضای حلقه را ثبت کرده و در زمان نتیجه گیری از آن استفاده نماید.(دبیر جلسه میتواند از تابلو استفاده کند)
4.2  نتیجه گیری:
نتیجه گیری می تواند توسط بیان داستان ، مثال ، دلایل و ایجاد سؤال جدید و خاطره عبرت آموز انجام گیرد.
5.2  ذکر دعاء:
جلسه با ذکر چند دعای کوتاه که ترجیحا مرتبط با موضوع جلسه باشد پایان گیرد.


 
بیانات مقام معظم رهبری در پایگاه نیروی دریائی ارتش در بندرعباس
ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۸ : توسط : meghdad

 

 

 

بسم‌‌الله‌‌الرّحمن‌‌الرّحیم‌

خداوند متعال را سپاسگزارم که به من این توفیق را داد که برای تجدید عهد و تجدید دیدار و گفتن صمیمانه‌ی خسته‌نباشید به شما عزیزان، فرماندهان، کارکنان و جوانان عزیز، امروز در این میدان حضور پیدا کنم.

یقین بدانید امروز یکی از مؤثرترین کارها، کاری است که شما در نیروهای دریائی ارتش و سپاه به انجام دادن آن مشغولید: جبران عقب‌افتادگی‌های طولانی سالهای درازی که حکومتهای طاغوتی نگذاشتند و زمینه‌ی پیشرفت دریانوردی و حضور دریائی را برای ایران عزیز فراهم نکردند. تلاش مضاعف شما امروز باید آن عقب‌افتادگی‌های طولانی‌مدت را جبران کند.

همان طوری که همه‌ی ما میدانیم، دریا برای یک کشور، یک فرصت بزرگ برای پیشرفت و حفظ منافع ملی است. فوائد دریا برای یک کشور و یک ملت، فوائد راهبردی است؛ فوائد بزرگ و کلان است. کسانی با تسلط بر دریا و دریانوردی در طول قرنهای پی‌در‌پی ـ تقریباً در طول چهار قرن ـ توانستند قدرت بین‌المللی خودشان را تا سرزمینهای دوردست گسترش دهند. به ملتها ظلم شد، سرزمینها غصب شد، منابع ملتها تضییع شد؛ اما آن دولتها و کشورهای مسلط بر دریا توانستند از این طرقِ ظالمانه برای خود حیثیتهای مادی و قدرتهای بزرگ فراهم بیاورند. ملتهای منطقه‌ی ما، چه در خلیج فارس، چه در دریای عمان، سالهای متمادی ـ شاید ده‌ها سال ـ عادت کرده بودند که صدای قدرتمدارانه و زورگویانه‌ی کسانی را که سوار بر ناوهای جنگی میشدند و از دوردستها به این منطقه می‌آمدند، بشنوند و در مقابلِ آنها سکوت کنند و دم فرو بندند.

یک روزی در همین خلیج فارس، در این منطقه‌ی دریائیِ بسیار حساس، ناو انگلیسی می‌آمد، فرمانده‌ انگلیسی ناو از داخل آن ناو فرمان میداد، دستور میداد و کسانی خودشان را موظف میدانستند که این دستور را اجرا کنند. در این منطقه، سالهای متمادی بر این منوال گذشت.

امروز همه چیز عوض شده است. ساحل ممتد و طولانیِ متعلق به ایران عزیز، امروز در اختیار دولتی مستقل و ملتی سرافراز و بیدار است؛ ملتی که به خدای متعال متکی است؛ نیروی خود را میشناسد و به آن میبالد و اراده‌ی خود را بر اراده‌ی تحکم‌آمیز هر قدرت سیاسی و نظامی تحمیل میکند و کسانی را که میخواهند با تحکم بر ملتها حاکمیت کنند، مجبور به عقب‌نشینی میکند.

امروز منطقه‌ی خلیج فارس و دریای عمان با وجود حضور نامطلوب و مضر ناوهای کشورهای مختلف ـ اروپائی و آمریکائی ـ در این منطقه، یک منطقه‌ی آزاد، مستقل و متکی به نفس است، به خاطر حضور جمهوری اسلامی و ایران سربلند و ملت مقتدر کشور عزیزمان.

آن دوران گذشت که کسانی بخواهند بیایند سرنوشت این منطقه را با حضور نظامی خودشان تأمین کنند. ممکن است هنوز در بین حکام و دولتمردان این منطقه کسانی باشند که باز هم مایل باشند طول موج خودشان را تطبیق کنند با فرستنده‌های بیگانگان؛ اما ملتها امروز بیدار شده‌اند. امروز ملتها هشیارند. امروز ملتها میدانند که حضور نظامی و مسلح بیگانگان در هر منطقه‌ای ـ‌‌‌‌‌ نه فقط در منطقه‌ی ما ـ مایه‌ی ناامنی آن منطقه است. اینجا هم حضور بیگانگان مایه‌ی ناامنی است. امنیت خلیج فارس و دریای عمان با حضور کشورهای منطقه و همکاری آنها تأمین میشود و بس. منافع دریا مال همه است؛ امکانات این دریای پربرکت متعلق به این ملتهاست. چگونه میشود از این برکات به نفع منافع ملی استفاده کرد و کشور را از آن بهره‌مند کرد؟ با داشتن اقتدار. این اقتدار را شما نیروهای مسلحی که با معنای جهاد و مفهوم ازخودگذشتگی خو گرفته‌اید، میتوانید تأمین کنید.

از آغاز تشکیل نظام جمهوری اسلامی، ما هرگز هیچ کشوری را، هیچ قدرتی را  به رویاروئی و جنگ تشویق نکردیم و نخواهیم کرد و تا آنجائی که بتوانیم، از هر گونه رویاروئی حساب شده یا تصادفی جلوگیری میکنیم ـ این به جای خود محفوظ است ـ ما یک ملت صلح‌طلبیم؛ اما آن کسانی که پیشرفت کار خودشان را با حضور نظامی، با تحکم نظامی، با زورگوئی‌های معمول میخواهند تأمین کنند، باید در مقابل خودشان یک ملت مقتدر را حس کنند؛ و مظهر اقتدار ملت در دریا، شما نیروهای دریائی هستید که در سرتاسر این ساحل طولانی استقرار دارید.

هر روز و شب شما، هر دوره‌ی کاری شما، هر مسئولیت عملیاتی یا پشتیبانی یا آموزشی شما یک حسنه است؛ یک اقدام در راه منافع ملت ایران و سربلندی جمهوری اسلامی ایران است. خدای متعال این مجاهدت را ـ مجاهدتی که بسیاری هم آن را نمیشناسند؛ در حقیقت مجاهدت خاموش را ـ به حساب می‌آورد و برای شما اجر و ثواب در دیوان الهی مقرر میفرماید. آنچه میتوانید، در این تلاش مقدس، صادقانه و مخلصانه و با همه‌ی توان و نیرو مجاهدت کنید و ادامه بدهید و بدانید که این کشور و این نظام و این ملت مدیون شما جوانانی است که اقتدار او را تجسم میبخشید و نشان میدهید.

این منطقه با حضور نیروهای مسلح کارهای بزرگی دارد؛ چه منطقه‌ی دریای عمان و چه منطقه‌ی سواحل خلیج فارس. دستگاه‌های دولتی و مسئولان گوناگون کشور موظفند همکاری‌های لازم را با نیروهای مسلح انجام دهند تا این کارها به بهترین وجه انجام بگیرد.

من از حضور امروز در میان شما عزیزان، جوانان، مسئولان و مدیران و فرماندهان نیروهای مسلح در این منطقه خرسندم. خدا را سپاسگزارم و همان طور که این جوان عزیز در متن زیبائی که خواندند، گفتند، مقصود من خداقوتی است و میخواهم به شما بگویم بدانید اجر شما، زحمات شما پیش خدای متعال محفوظ است و خود شما، خانواده‌های شما، کسان شما، مسلّماً مورد لطف و تفضل الهی و ان‌شاءالله دعای حضرت بقیة الله (ارواحنا فداه) قرار خواهند داشت.

والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته


 
علاقه‌ی امام(ره) به دعای کمیل و مناجات شعبانیه
ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۸ : توسط : meghdad

 


آنچه در پی می‌آید یکی از خاطرات آیت‌الله خامنه‌ای از امام خمینی (ره) است که پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب، آن را به مناسبت ماه شعبان منتشر می‌کند:
یک بار از ایشان (امام خمینی) سؤال کردم که در میان دعاهاى معروف، به کدامیک از آنها بیشتر اُنس یا اعتقاد دارید؟ ایشان بعد از تأملى فرمودند: «دعاى کمیل و مناجات شعبانیه».
وقتى که شما به این دو دعا مراجعه مى‌کنید، با این‌که دعاهاى دیگر هم - مثل ابوحمزه‌ى ثمالى و یا دعاى امام حسین در روز عرفه و دعاهاى فراوان دیگر - برقرارى رابطه با خداست؛ اما در این دو دعا و مناجات، حالت استغفار و انابه و استغاثه و تضرع به پروردگار را به‌شکل عاشقانه‌ى آن مشاهده مى‌کنید. دعاى کمیل هم مناجاتى با خداى متعال است و رابطه‌ى محبت و عشق میان بنده و معبود را ترسیم مى‌کند و این همان چیزى بود که امام بزرگوار ما، روح و دل خود را از آن روشن و منوّر مى‌داشت.
سخنرانى در دیدار با جمع کثیرى از پاسداران، در سالروز میلاد امام حسین(ع) و روز پاسدار 10/12/68


 
عاشق کربلا
ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٧ : توسط : meghdad
 

 

یکی از بچه ها زخمی شده است و دیگران همگی در اطرافش جمع شده اند و از سر محبّت به او شکلات می دهن. یکی از بچه ها به شوخی می گوید: سرش افتاده بود، پیوند کردیم! و این حرف را به گونه ای می گوید که اگر کسی این بچه ها را نشناسد می پندارد آنها مرگ را به بازی گرفته اند. امّا نه، ما که به آنها آشنا هستیم می دانیم که اینچنین نیست. آنها بیش از هر کس دیگری به مرگ می اندیشند و به عالم آخرت ایمان دارند و درست به همین دلیل است که از مرگ نمی ترسند.
یکی از بچه ها می گوید: عاشقی این حرف ها را هم دارد و منظورش عشق به حسین(ع) است و باز آن جراحت هزار و چند صد ساله در سینه ی ما زنده می شود؛ جراحت کربلا را می گویم. آری، اگر می خواهی که حزب الله را بشناسی این چنین بشناس: او اهل ولایت است، عاشق امام حسین(ع) است و از مرگ نمی هراسد. سلام بر حزب الله.
تربت پاک خوزستان بار دیگر میزبان قدوم مبارکس است که راه تاریخ را به سور نور می گشایند. حزب الله، مردانی که تند باد عواصف آنان را نمی لرزاند، از جنگ خسته نمی شود، ترسی به دل راه نمی دهند، بر خدا توکل می کنند و عاقبت نیز از آنِ متقین است.
بسیجی عاشق کربلاست و کربلا را تو مپندار که شهری است در میان شهرها و نامی است در میان نام ها. نه کربلا حرم حق است و هیچکس را جز یاران امام حسین(ع) راهی را به سوی حقیقت نیست.
کربلا، ما را نیز در خیل کربلاییان بپذیر. ما می آییم تا بر خاک تو بوسه زنیم و آنگاه روانه ی دیار قدس شویم.


گزیده ای از گنجینه آسمانی شهید سید مرتضی آوینی

 
سخن رهبر..
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٩ : توسط : meghdad

" این کسى که این عَلم را بر دوش کشیده، بلند کرده، همه باید کمکش کنند؛ یکى عرقش را پاک میکند، یکى بادش میزند. اگر دیدند که در نگه داشتن عَلم دارد اشتباه میکند، راهش این نیست که یک مشتى هم به پشتش بزنند، خودِ او و عَلم را سرنگون کنند. راهش این است که کمکش کنند این اشکال برطرف شود؛ این نکته را باید همه توجه کنند، بخصوص کسانى که در عرصه سیاست و در عرصه فرهنگ و در عرصه‏ رسانه و در عرصه‏هاى گوناگون نقش و حضورى دارند"


 
حدیثی از امام صادق ( ع )
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٩ : توسط : meghdad

شخصی آمد خدمت امام صادق علیه السلام و عرض کرد :

به چه دلیل من به‏ وجود خدا اعتقاد پیدا کنم ؟ امام از راه تحلیل وجدانی وارد شد ، فرمود : هیچ اتفاق افتاده که سوار کشتی شده باشی ؟ گفت : بله فرمود :

و هیچ‏ اتفاق افتاده که باد تندی بوزد و دریا فوق العاده متلاطم بشود ( و شاید این تعبیر هم باشد که کشتی شکسته باشد ) به طوری که از همه چیز مأیوس‏ شده باشی ؟ گفت : اتفاقا پیش آمده فرمود : در همان وقت هیچ احساس‏ کردی که قدرتی وجود دارد که اگر بخواهد ، تو را نجات می‏دهد ؟ گفت بله‏ فرمود :

او همان خداست آن وقتی که تو از تمام اسباب و علل و عوامل‏ بریده شوی ، این وجدان توست که خواه ناخواه نمی‏گذارد تو مأیوس باشی ، چون واقعا چنین چیزی در وجدان تو هست ، حکم می‏کند که هست . . .  وقتی مشیتش بر انجام کاری تعلق بگیرد ، سلسله اسباب و مسببات در مقابل‏ آن چیزی نیست


 
زیبائی سخن علی علیه السلام
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٩ : توسط : meghdad

به تعبیر حضرت زینب [ بنی امیه ] تمام اقطار زمین و آفاق السماء را آنچنان گرفته بودند که نامی از علی در دنیا وجود نداشته باشد و حرفی از او نباشد یک عامل اساسی برای اینکه علی ( ع ) در دنیا نمرد ( عوامل‏ ظاهری طبیعی را داریم می‏گوییم ) این بود که علی سخنانی دارد در نهایت‏ زیبایی . " نهج البلاغه " واقعا نهج البلاغه است دشمن هم دلش می‏خواهد سخنان علی را ضبط و حفظ کند چه قدر ما داریم از فصحا و بلغای عرب ، آنها که با علی هم میانه خوبی ندارند ، که وقتی از آنان می‏پرسند تو از کجا به‏ این مقام از فصاحت رسیدی ؟

یکی می‏گوید صد خطبه از علی حفظ داشتم بعد ذهنم جوشید که جوشید ، دیگری می‏گوید هفتاد خطبه حفظ داشتم ، و سومی‏ می‏گوید : حفظ کلام الاصلع
عبدالحمید کاتب خیلی معروف است یک نویسنده ایرانی است در دربار آخرین خلیفه اموی معروف به مروان حمار . نویسنده خیلی فوق العاده‏ای است‏ که گفته‏اند : بدأت الکتابة بعبد الحمید و ختمت بابن العمید 

. و یا به خاطر تقیه و یا واقعا با علی علیه السلام میانه خوبی ندارد به او گفتند تو فن نویسندگی را از کجا آموختی ؟ گفت : حفظ کلام الاصلع حفظ کردن‏ سخنان آنکه جلوی سرش مو نداشت ، یعنی علی ( ع ) . دشمن هم نمی‏توانست‏ کلام علی را حفظ و ضبط نکند

اینهائی که می‏گویند " نهج البلاغه " ساخته سید رضی است ، و این‏ حرفهای مفت را می‏زنند [ باید توجه داشته باشند که ] مسعودی درست صد سال‏ قبل از سید رضی بوده او یک مورخی است که همه قبولش دارند و معلوم هم‏ نیست شیعه است یا سنی مسلم اگر شیعه باشد این جور شیعه ای که ما امروز هستیم نیست ، اندک تمایلی به علی علیه السلام دارد و لااقل دشمن علی‏ نیست نمی‏شود او را شیعه حسابی دانست او در کتاب " مروج الذهب " که‏ آن را صد سال قبل از سید رضی نوشته ، دربابی تحت عنوان " ذکر لمع من‏ کلامه و اخباره و زهده "  که در آن جمله هایی از کلمات علی علیه‏ السلام را نقل می‏کند می‏گوید الان چهار صد و هشتاد و بضع - یعنی چهار صد و هشتاد و اندی - خطبه از علی نزد مردم محفوظ است ، در صورتی که آنچه در نهج البلاغه هست دویست و سی و نه خطبه است ، یعنی سید رضی کمتر از نصف‏ آنچه را که مسعودی صورت می‏دهد آورده است


بنابر این آن فصاحت خارق العاده علی علیه السلام یعنی آن زیبایی فوق‏ العاده سخنش که درباره آن گفته اند : دون کلام الخالق و فوق کلام المخلوق‏ از کلام خالق فروتر و از کلام مخلوق فراتر ، نگذاشت این کلمات از بین‏ برود و هنوز هم نگذاشته است و عامل فوق العاده مؤثری است پس شعر ، فصاحت ، بلاغت ، نثر عالی ، تمام اینها از مقوله زیبایی است ولی اینها زیبایی فکری است نه زیبایی حسی ، یعنی مربوط به چشم و گوش و لامسه و ذائقه و شامه نیست ، فقط و فقط مربوط به فکر انسان است


 
مرد شامی و امام حسین ( ع )
ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٩ : توسط : meghdad

داستانی است که هم به امام حسن نسبت داده اند و هم به امام حسین ، و این روایتی که نقل می‏کنم درباره امام حسین علیه السلام است مردی به نام‏ " عصام بن المصطلق " اهل شام ، آمد در مسجد مدینه مردی را دید با هیبت‏ و جلال  . نظرش را جلب کرد گفت این کیست آنجا نشسته ؟ معلوم‏ می‏شود شخصیتی است یک کسی گفت : حسین بن علی بن ابیطالب
تاشنید حسین پسر علی ، گفت : قربة الی الله بروم چند تا فحش آبدار به اوبگویم آمد و روبروی حضرت ایستاد وبا کمال وقاحت ، تا می‏توانست حضرت امیر و خود حضرت را سب کرد و فحش داد که اسلام را شما خراب کردید ، شما مردمی هستید منافق ، و از این حرفها .

امام نگاهی به‏ او کرد ، در چهره‏اش خواند که او یک مرد اغفال شده است همینکه حرفهایش‏ تمام شد فرمود : « ا من اهل الشام انت ؟ » آیا تو اهل شامی ؟ گفت بله‏ یک جمله بیشتر نگفت : « شنشنه اعرفها من اخزم » ( 1 ) ( مثل است ) : می‏دانم ، شامیها این جور هستند . بنابر این شما در شهر ما غریب هستی ، مهمان ما هستی ، بیا برویم منزل مهمان ما باش ، تو را پذیرایی می‏کنیم ، اگر آذوقه ات کم باشد آذوقه به تو می‏دهیم و خود این مرد می‏گوید یکمرتبه‏ حالتی به من دست داد ، دوست داشتم زمین شکافته بشود به زمین فرو بروم


 
دعای مکارم الاخلاق
ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٩ : توسط : meghdad

" صحیفه سجادیه " دعاهای بسیار معتبری است - هم از نظر سند و هم از نظر مضمون - از زین العابدین علی بن الحسین سلام الله علیه که علمای شیعه‏ از صدر اسلام به این کتاب توجه کرده اند ، و بعد از قرآن تنها مجموعه ای‏ است که از اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم

هجری به صورت یک کتاب در دست بوده است نهج البلاغه هم کتاب است ولی نهج البلاغه ، خطب [ و نامه‏ ها و کلمات قصار ] علی علیه السلام است که در میان مردم متفرق بود ، سید رضی در قرن چهارم اینها را جمع کرد و به صورت یک کتاب در آورد .


 
ارزش کار اخلاقی
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٩ : توسط : meghdad

کارهایی که ما به آنها می‏گوئیم کار اخلاقی ، می‏بینیم فرقشان با کار عادی‏ این است که قابل ستایش و آفرین و تحسین اند به عبارت دیگر بشر برای‏ این گونه کارها ارزش قائل است تفاوت کار اخلاقی با کار طبیعی در این است که کار اخلاقی در وجدان هر بشری دارای ارزش است یعنی‏ یک کار ارزشمند و گرانبها است و بشر برای خود این کار ، قیمت قائل‏ است آن قیمتی هم که برایش قائل است نه از نوع قیمت و ارزشی است که‏ برای کار یک کارگر قائل است که ارزش مادی به اصطلاح ایجاد می‏کند و استحقاق مبلغی پول یا کالا در مقابل کار خودش پیدا می‏کند ، بلکه یک نوع‏ ارزش ما فوق این ارزشهاست که با پول و کالای مادی قابل تقویم نیست آن‏ سربازی که جان خودش را فدای دیگران می‏کند ، کارش کار با ارزشی است ولی‏ ارزش آن از نوع ارزشهای مادی نیست که مثلا بگوئیم فلان عمله کارش ساعتی‏ بیست و پنج تومان ارزش دارد ، معمار هشتاد تومان ، مهندس صد و پنجاه‏ تومان ، آن دیگری پانصد تومان ، و خیلی بالا باشد ، مثلا می‏گویند فلان کس‏ آمد چاه نفت را خاموش کرد و برای هر ساعت کارش پنج هزار تومان ارزش‏ قائل بودند ، بالاخره قابل تقویم به ارزشهای مادی است


کارهای اخلاقی ، در ذهن و وجدان بشر دارای ارزش و قیمت است ، گرانبها است ولی نوع ارزشش با ارزشهای مادی مقیاس را هر اندازه بالا بگیرد متفاوت است آن یک ارزش دیگری است ، ارزشی است مافوق ارزشهای مادی‏ قضایایی که از علی علیه السلام نقل کردیم ، قابل این نیست که بگوئیم این‏ کار علی را حساب بکنید ببینید چند میلیون تومان یا چند میلیارد دلار قیمت دارد این با تومان و دلار قابل تقویم نیست البته ارزش و قیمت‏ دارد ولی نوع ارزشش اساسا با این ارزشها متفاوت است

بعد از آنکه ثابت شد که در میان کارهای انسان یک سلسله کارها هست‏ دارای ارزش و قیمت ، آن هم نوعی ارزش که با ارزشهای مادی متفاوت است ، قهرا این سوال پیش می‏آید که توجیه این ارزشها چگونه است‏ ؟ یعنی با چه فلسفه ای ، با چه مکتبی می‏توانیم این ارزشها و قیمتها را برای کارهای اخلاقی بشر توجیه بکنیم ؟ به عبارت دیگر کدام مکتب می‏تواند ارزش اخلاقی کار بشر را تفسیر و توجیه و تایید کند ؟ آیا همه مکتبها قادرند این گونه کارها را توجیه کنند ؟ خود مکتب قادر است ؟ همه مکتبها قادر نیستند اکنون نمی‏خواهم این مطلب را بسط بدهم این را عرض کردم برای‏ اینکه از حالا ذهن شما آماده باشد برای این مطلب که ارزشهای اخلاقی را کدام مکتب از مکتبها می‏تواند توجیه کند ، و کدام مکتب قادر به توجیه‏ نیست ؟ مکتبهایی که قادر به توجیه نیستند بعضی صراحت دارند ، به روی‏ خودشان می‏آورند ، خجالت هم نمی‏کشند ، انکار می‏کنند می‏گویند : " اصلا " اخلاق " حرف مفت است ، کار اخلاقی انجام دادن از ساده دلی است ، آدم‏ عاقل دنبال کار اخلاقی نمی‏رود ، دنبال خوشی و لذت می‏رود جز سود و لذت‏ هیچ چیز دیگری در عالم منطقی نیست " باز این خوب است ، بالاخره می‏گوید من مکتبی دارم که نتیجه اش همین است ولی پاره ای از مکتبها ، جهان بینی‏ شان ، فلسفه و اساس فکرشان همین نتیجه را می‏دهد یعنی به همین جا می‏رسد اما به روی خودشان نمی‏آورند بلکه بر عکس ، می‏گویند : ما هم به ارزشهای‏ اخلاقی قائل هستیم و برای انسانیت ارزش قائلیم ولی با کدام مکتب ؟ ! اینها با آن اساسی که تو چیدی جور در نمی‏آید به هر حال ما بعدا روی این‏ مطلب بحث می‏کنیم


 
رهنمودها و مبانی طرح صالحین از نظر مقام معظم رهبری
ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۸ : توسط : meghdad

 – جوانها ، از معارف بلندی که جزء بهترین آنها ( آثار شهید مطهری ) است ، حتماً استفاده کنید.

 – مجموعه فکری درست بکنید ، از آدمهای مطمئن ( یک مجموعه اندیشه روز ).

 – بهره گیری از نیروهای عاطفی در کنار فعالیت عقلی.

 – جوان اول باید احساس مسئولیت کند ، مثل پر کاهی در امواج حوادث نباشد.

 – ای بسا با تشکیل کلاس ، معلومات فرد را از دین بالا می بریم ، در حالیکه ایمان او بیشتر نشده است.باید معلومات دینی هم بالا برود.

 – باید آنچنان خود را بسازید که مثل شمعی پروانه ها را به دور خود جمع کنید.

 – بسیجی می تواند محور باشد ، انسانهایی را به خود جلب کند ، بیست نفر را به دور خود جلب کند.

 – انسان برجسته در میدان رزم دارای بنیّه قویّ فرهنگی ، خودجوش در عرصه سیاست ، توانا در تبلیغ دین ، باید اینگونه افراد درست کنید.


 
تشریح مختصر طرح صالحین
ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۸ : توسط : meghdad

اجرای طرح با تشکیل حلقه های تربیتی به تعداد 15 تا 20 نفر شکل می گیرد که یک نفر مربی مطالب مربوط به مسائل تربیتی و سایر موضوعات روز مبتلابه ، افراد را ارائه میدهد.

مباحث بصورت مباحثه طرفین پیش میرود و افراد هر سئوالی داشته باشند ، از استاد یا مربی می پرسند و پاسخ سئوالات خود را در یک فضای دوستانه و صمیمی دریافت می نمایند و در نهایت تمامی مباحث و مطالب با هدایت و راهنمایی استاد جمع بندی می شود.

مهمترین رکن طرح ، ارتباط مربی و استاد با اعضای گروه بصورت یک حلقه متصل در فضای خارج از جلسه می باشد و در این صورت است که حلقه تربیتی مفهوم پیدا می کند.

بهترین حلقه تربیتی آن است که مربی در هر شرایطی بتواند با گروه به سهولت در ارتباط باشد و با آنها ارتباط معنوی و عاطفی داشته و کارهای تربیتی خود را دنبال کند.


 
تدابیر فرماندهی محترم کل سپاه در خصوص طرح صالحین
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۸ : توسط : meghdad

1– طرح صالحین ، اقدام محوری ، عمده و اساسی رده های نیروی مقاومت بسیج در راستای ارتقاء سطح کیفی و معنویت و بصیرت بسیجیان می باشد.

2 – از منظر ما طرح صالحین با تمام ظرافتهایی که دارد مهمترین مأموریت فرهنگی و معنوی ما می باشد.


 
فواید و ثمرات طرح صالحین
ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۸ : توسط : meghdad

1– ایجاد میدان رقابت با گروه همسالان و هم سطح

2 – کشف استعدادها و قابلیتهای افراد

3 – رفتار سازی محسوس

4 – پاسخ به شبهات در اسرع وقت

5 – شناخت عمیق نسبت به آحاد مخاطبین

6 – همدردی و همدلی در مشکلات فردی و خانوادگی

7 – نظارت و کنترل فردی نیروها

8 – اصلاح ارتباطات و رقابتهای برونی

9 – بستر سالم دوست یابی

10 – تقسیم کار و تقویت حس مسئولیت پذیری

11 – پاسخگویی مسئول گروه در مقابل مشکلات افراد


 
به پرشین بلاگ خوش آمدید
ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۸ : توسط : پرشین بلاگ
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com