شجره طیبه صالحین

شجره طیبه صالحین مسجد سید محمد عالم بندرکنگ
 
خاطرات شهدا ورزمندگان (استان هرمزگان)
ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٩ : توسط : meghdad

انگشتانش بی حس شده بود, اما باید معبر را باز می کرد. هیچ کس نمی دانست او کیست؟فقط همه می دیدند کسی جلوتر از همه با دست معبر را باز می کند و مین ها را یکی پس از دیگری خنثی...

عملیات که تمام شد یک نفر مجروحین رایک تنه از بالای تپه پایین می اورد. در چهره اش که خوب دقیق شدم, او همان فرمانده گروهان ابوالفضل {ع}بود.

 

شهید سید عبدالحسین عمرانی

 

منبع: بر گرفته از کتاب از جنس دریا


 
خاطرات شهدا ورزمندگان (استان هرمزگان)
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱ : توسط : meghdad

کم حرف و مهربان بود,وقتی که عصبانی می شد به گوشه ای خلوت می رفت و خودش را ارام می کرد,چند بار تا در حیاط می رفت ولی دوباره بر می گشت و دختر دوساله مان را در اغوش می گرفت و می بوسید.

دفعه ی اخر که داشت می رفت,هر چه کرد در حیاط راببندد در بسته نمی شد وباز هم برگشت وبچه را بغل کرد و بوسید.انگار به دلش افتاده بود که این اخرین دیدارست.

همیشه می گفت:من شهید می شم ,حتی جسدم هم به شما نمی رسه!ولی کسی باور نمی کرد.
خبر شهادتش بعد از ده روز رسید اما پیکر مطهرش در آبهای ابوموسی برای همیشه ماند.

همسر شهید اسحاق دارا

منبع: بر گرفته از کتاب از جنس دریا