شجره طیبه صالحین

شجره طیبه صالحین مسجد سید محمد عالم بندرکنگ
 
درخواست یک شهید از مادرش
ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٠ : توسط : meghdad

«فاطمه کریمی» مادر نوجوان بسیجی شهید محمدحسین فهمیده در خاطره ای که در کتاب «لحظه های آسمانی»(دفتر اول) نگارش شده، می گوید: بعد از خبر شهادت حسین پیکرش را آوردند و در بهشت زهرا(س) به خاک سپردند، من که جنازه حسین را ندیده بودم، خیلی ناراحت بودم چون بعد از شنیدن نحوه شهادت او فکر می کردم، لابد نصف بدنش در خرمشهر مانده و در بهشت زهرا(س) دفن نشده است.

به همین دلیل به «داود» برادرش گفتم، عکس نحوه شهادت و جسد حسین را تهیه کن و به من نشان بده تا ببینم چگونه بوده است. گفت، نمی شود، برای همین ناراحت بودم و کارم در خانه همیشه گریه بود.

یک شب حسین به خوابم آمد، پیراهن سفید و شلوار مشکی پوشیده بود، گفت: مادر چرا این همه گریه می کنی؟

گفتم: گریه نمی کنم، پیاز پوست کنده ام از چشمم اشک می آید. خواهرم که کنارم نشسته بود، از حسین پرسید، حسین آنجا که رفته ای جایت خوب است؟

حسین رو کرد به من و گفت: بله، البته اگر این با گریه هایش بگذارد.

وقتی بیرون آمدم، شانه اش را به من زد و گفت: خوب به من نگاه کن.

به او نگاه کردم، گفتم: می گویند بدنت نصف شده است.

پیراهن سفیدش گلهای سیاهی داشت، دوباره به من گفت: مادر قشنگ مرا نگاه کن و ببین همه جای بدنم سالم است.

یکبار دیگر او را نگاه کردم، دیدم سالم است، در این لحظه از خواب بیدار شدم.