شجره طیبه صالحین

شجره طیبه صالحین مسجد سید محمد عالم بندرکنگ

خاطراتی از همسر شهید عبد الحسین برونسی
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱۳   کلمات کلیدی: خاطرات شهدا ،شجره طیبه صالحین

یک روز صبح زینب از خواب بیدار شد و گفت :

من آقای خامنه ای را در خواب دیدم .

از اطرافیان سوال کردم گفتند :

آقای خامنه ای مشهد هستند .

رفتیم مسجد گوهرشاد پای سخنرانی ایشان ...

روزهای بعد هر وقتی که می خواستیم برویم

بیرون زینب مانع می شد و می گفت :

تا وقتی اقا مشهد هستند جائی نروید ،

این دفعه آقا حتما خانه ما می آیند .

مآقا را خواب دیدم ، حتما به خانه ما می آیند

 مرتب انتظار آقا را می کشید هنوز هیچ خبری هم نبود .

تا اینکه اقا سر زده وارد خانه ما شدند .

بچه ها وقتی چشمشان به آقا افتاد خیلی

خوشحال شدند .آقا یکساعت با بچه ها صحبت کردند

                

و از همه انهادلجوئی نمودند .

خواب زینب را برای آقا تعریف کردم و گفتم :

شما هر وقت به مشهد می آئید تا وقتی دوباره

به تهران بر می گردید این بچه ها چشم انتظارند .

آقا به زینب گفتند : بیا نزدیک من بنشین ،

و بعد عکس گرفتند و قرآن ِ زینب را امضاء کردند

و این جوری خواب زینب تعبیر شد . ( کتاب گلبوی ص 159 )