شجره طیبه صالحین

شجره طیبه صالحین مسجد سید محمد عالم بندرکنگ

مرد شامی و امام حسین ( ع )
ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٩   کلمات کلیدی:

داستانی است که هم به امام حسن نسبت داده اند و هم به امام حسین ، و این روایتی که نقل می‏کنم درباره امام حسین علیه السلام است مردی به نام‏ " عصام بن المصطلق " اهل شام ، آمد در مسجد مدینه مردی را دید با هیبت‏ و جلال  . نظرش را جلب کرد گفت این کیست آنجا نشسته ؟ معلوم‏ می‏شود شخصیتی است یک کسی گفت : حسین بن علی بن ابیطالب
تاشنید حسین پسر علی ، گفت : قربة الی الله بروم چند تا فحش آبدار به اوبگویم آمد و روبروی حضرت ایستاد وبا کمال وقاحت ، تا می‏توانست حضرت امیر و خود حضرت را سب کرد و فحش داد که اسلام را شما خراب کردید ، شما مردمی هستید منافق ، و از این حرفها .

امام نگاهی به‏ او کرد ، در چهره‏اش خواند که او یک مرد اغفال شده است همینکه حرفهایش‏ تمام شد فرمود : « ا من اهل الشام انت ؟ » آیا تو اهل شامی ؟ گفت بله‏ یک جمله بیشتر نگفت : « شنشنه اعرفها من اخزم » ( 1 ) ( مثل است ) : می‏دانم ، شامیها این جور هستند . بنابر این شما در شهر ما غریب هستی ، مهمان ما هستی ، بیا برویم منزل مهمان ما باش ، تو را پذیرایی می‏کنیم ، اگر آذوقه ات کم باشد آذوقه به تو می‏دهیم و خود این مرد می‏گوید یکمرتبه‏ حالتی به من دست داد ، دوست داشتم زمین شکافته بشود به زمین فرو بروم