خاطرات شهدا ورزمندگان (استان هرمزگان)

کم حرف و مهربان بود,وقتی که عصبانی می شد به گوشه ای خلوت می رفت و خودش را ارام می کرد,چند بار تا در حیاط می رفت ولی دوباره بر می گشت و دختر دوساله مان را در اغوش می گرفت و می بوسید.

دفعه ی اخر که داشت می رفت,هر چه کرد در حیاط راببندد در بسته نمی شد وباز هم برگشت وبچه را بغل کرد و بوسید.انگار به دلش افتاده بود که این اخرین دیدارست.

همیشه می گفت:من شهید می شم ,حتی جسدم هم به شما نمی رسه!ولی کسی باور نمی کرد.
خبر شهادتش بعد از ده روز رسید اما پیکر مطهرش در آبهای ابوموسی برای همیشه ماند.

همسر شهید اسحاق دارا

منبع: بر گرفته از کتاب از جنس دریا

/ 6 نظر / 11 بازدید
صالحین خارگ

سلام دوست عزیز بسیار تاثیر گذار بود ولی خداییش آهنگ بسیار دلربایی گذاشتی وقتی متن را خوندم سوختم عالی بود. راستی لینکت کردم ما را لینک کن به ما هم سر بزن

رنگین کمان

سلام ؛ مرسی برای منبع[لبخند] مطلب زیبا و متأثر کننده ای بود. من همیشه از آدم هایی که این قدر خوب هستند و پاک ، می ترسم ، دوستشون دارم اما می ترسم ، ترسی غیر قابل توصیف.

محب ولایت

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم سلام علیکم -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- ------*♥*♥*♥*♥*♥*----- -------- *♥*♥*♥* -------- ----------- *♥* ----------- ┐────────────────────────────────────────────────────────┌ امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) فرمودند: ما با شما عهد مى كنيم كه هركسى از برادران دينى شما (شيعيان) كه تقوى را سرمايه ی خويش قرار دهد از فتنه هاى گمراه كننده ی ظلمت خيز در امان خواهد بود و اگر كسى بر خلاف وظيفه رفتار كرده، از آنچه بايد عمل كند بخل ورزد، مسلماً خسران و زيان دو جهان نصيبش خواهد شد. (الاحتجاج، ج 2ص 499 بحار الانوار، ج 53ص 177 (م. خ)، (نقلاً عن الاحتجاج) ┘────────────────────────────────────────────────────────└

محب ولایت

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم سلام علیکم -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- ------*♥*♥*♥*♥*♥*----- -------- *♥*♥*♥* -------- ----------- *♥* ----------- ┐──────────────────────────────────────┌ │ امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) فرمودند: │ │ من امان اهل زمين هستم همانطور كه ستارگان امان اهل آسمانند.│ │ غيبة الطوسى، ص 292 و 293 │ ┘──────────────────────────────────────└

محب ولایت

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم سلام علیکم -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- ------*♥*♥*♥*♥*♥*----- -------- *♥*♥*♥* -------- ----------- *♥* ----------- ┐────────────────────────────────────┌ │ امام کاظم علیه السلام فرمودند: │ │ بهترين عبادت بعد از شناخت خداوند، انتظارفَرَج و گشايش است │ ┘────────────────────────────────────└

محب ولایت

صلی الله علیک یا سیدنا المظلوم یا اباعبدالله الحسین(ع) السلام علی قلب زینب الصبور ********** چل روز می شود که شدم جبرئیل تو ذبح عظیم گشتی و گشتم خلیل تو چل روز می شود که فقط زار می زنم کوچه به کوچه نام تو را جار می زنم چل روز می شود که بدون توأم حسین حالا پی نتیجه ی خون توأم حسین چل روز می شود که حسین همه شدم حیدر شدم، حسن شدم و فاطمه شدم ... آبی که تر نکرد لب تشنه ی تو را حالا نصیب خاک مزارت شده اخا چل روز پیش بود همینجا سرت شکست اینجا دل من و پدر و مادرت شکست ... از تل زینبیه رسیدم که وای وای بالا سرت نشستم و دیدم که وای وای ... دیدم کسی حسین مرا نحر می کند آقای عالمین مرا نحر می کند ... فرصت نشد ز خاک بگیرم سر تو را فرصت نشد در آورم انگشتر تو را می خواستم ببوسمت اما مرا زدند ناراحتم کنار تو با پا مرا زدند ... در شهر کوفه بود که بال و پرم شکست نزدیک خانه ی پدریّ ام سرم شکست وای از عبور کردن مثل غلام ها وای از نگاههای سر پشت بام ها ... تا شهر شام رفتم و معجر نداشتم تقصیر من چه بود؟ برادر نداشتم از بس رسید سنگ به سمت جبین من نزدیک بود پاره شود آستین من ********** شعر از علی اکبر لطیفیان